« چون رسول الله صلّى الله عليه و آله از حجّة الوداع بيرون آمد ، نهى كرد اصحاب خود را از فرود آمدن در زير چند درختى كه نزديك به هم روئيده بودند . سپس فرستاد تا خارهاى زمين زير آنها را برچيدند و زمين را براى نشستن هموار نمودند . رسول خدا متوجّه آن صوب شد ، و در زير آنها نماز خواند . پس از نماز برخاست و گفت : اى مردم ! خداوند لطيف خبير به من خبر داده است كه هيچ پيامبرى عمر نمىكند مگر به قدر نصف عمر پيامبرى كه قبل از او بوده است . و من مىدانم كه به نزديكى خوانده مىشوم و اجابت مىكنم و من مورد سؤال و بازخواست قرار مىگيرم ، و شما نيز مورد بازخواست و سؤال قرار مىگيريد ، پس درباره من چگونه شهادت مىدهيد ؟ !
گفتند : شهادت مىدهيم كه تبليغ كردى و رسالات خود را رسانيدى ، و سعى و كوشش در راه نبوّت و ابلاغ آن نمودى ، و نصيحت و خيرخواهى و راهنمائى فرمودى ! پس خدايت تو را جزاى خير دهد !
در اين حال پيامبر گفت : آيا شما شهادت نمىدهيد كه معبودى غير از الله نيست ، و اينكه محمّد بندهء او و فرستاده اوست ، و اينكه بهشت او حقّ است و آتش او حقّ است ، و اينكه مرگ حقّ است ، و اينكه برانگيخته شدن مردگان پس از مرگ حقّ است ، و اينكه ساعت بر پا شدن قيامت بدون شك آمدنى است و اينكه خداوند تمام كسانى را كه در ميان گورها خفتهاند بر مىانگيزاند ؟ !
گفتند ، آرى ! شهادت مىدهيم بدين مطالب . رسول خدا گفت : بار خدايا تو گواه باش ! سپس گفت : اى مردم ! خداوند صاحب اختيار و ارادهء من است ، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم ، و من اولى هستم به مؤمنين از اولويّت آنها به خودشان . پس
هامش
بالمؤمنين ؟ قالوا : الله و رسوله اعلم . قال : انّ أولى الناس بالمؤمنين اهلبيتى ( قال ذلك ثلاث مرّات ) ثمّ قال فى الرّابعة و أخذ بيد علىّ : اللهم من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ( يقولها ثلاث مرّات ) ألا فليبلّغ الشاهد الغائب . و اين متن روايت را على بن عيسى إرْبلى در « كشف الغمّة » ص 16 از زُهرى روايت نموده است .