« اى مردم ! من به عنوان عَلَم هدايت پيشدارم و جلوى شما مىروم ، و شما بر من در حوض وارد مىشويد ! حوضى است كه مساحتش به قدر فاصله صنعاء در يَمَن و بُصْرى در شام است ، در آن حوض قدحهائى از نقره به اندازهء ستارگان آسمان است . و چون شما در آنجا بر من وارد شويد من از شما راجع به ثَقَلَين ( دو چيز نفيس و گرانقدر ) پرسش مىكنم ، پس شما بنگريد تا چگونه حقّ خلافت مرا در آن دو چيز بجاى مىآوريد ؟ ! ثَقَل بزرگتر كتاب الله است عزّوجلّ ، واسطه سببى است كه يك جانبش به دست خداست و جانب دگرش به دست شماست ! شما بدان بايد تمسّك كنيد تا گمراه نشويد و تغيير و تبديل در آن ننمائيد ! و ديگر عترت من اهل بيت من است . چون خداوند لطيف خبير مرا آگاه كرده است كه آن دو سپرى نمىشوند تا در حوض بر من وارد شوند . »
بايد دانست كه اين حديث شريف را جمعى از اكابر علماى عامّه در كتب خود به همين عبارات مرقوم تخريج نمودهاند ، از جمله ابن عساكر كه دربارهء او گويند احاديث خود را از يكهزار و سيصد شيخ ، و هشتاد و اندى شيخه أخذ كرده است ، و اين حديث را از وى ابن كثير در تاريخش در محلّ ذكر حديث تخريج كرده است . « 1 »
و از جمله شمس الدّين سخاوى در كتاب « استجلاب ارتقاء الغُرَف » « 2 » و از جمله
هامش
« من تو را مىيابم كه بعد از مردنم بر من گريه مىكنى ، أمّا در حال زندگانيم به من غذا ندادى تا مردم ! »
( 1 ) در « عبقات الأنوار » طبع هند ، ج 8 ، ص 272 است كه ابن عساكر حديث خود را از معروف بن خرّبوذ مالكى از ابو طفيل عامر بن واثله از حذيفة بن اسيد روايت كرده است .
( 2 ) « عبقات » طبع اصفهان سنهء 1364 ، ج 2 ، ص 578 و 588 از سخاوى اين حديث را از طبرانى در « معجم كبير » خود از طريق سلمة بن كهيل از ابو طفيل از حذيفه بن اسيد غفارى و از زيد بن ارقم روايت كرده است و در پايان آن گويد : و از اين وجه ضياء در « مختارة » و ابو نعيم در « حلية » و غيره از حديث زيد بن حسن أنماطى از معروف بن خرّبوذ از ابو طفيل از حذيفة به تنهائى روايت كردهاند .