خداوندا ولايت كسى را داشته باش كه او ولايت على را دارد ، و دشمن بدار كسى را كه على را دشمن بدارد ! »
يَا أيّهَا النّاسُ ! إنّى فَرَطُكُمْ وَ إنّكُمْ وَارِدُونَ عَلَىّ الْحَوْضَ ، أعْرَضُ مَا بَيْنَ بُصْرَى إلَى صَنْعَاءَ ، فِيهِ عَدَدَ النّجُومِ قِدْحَانٌ مِنْ فِضّةٍ ، وَ إنّى سَائِلُكُمْ حِينَ تَرِدُونَ عَلَىّ عَنِ الثّقَلَيْنِ ، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونّى فِيهِمَا ، الثّقَلُ الأكْبَرُ كِتَابُ اللهِ عَزّ وَ جَلّ - سَبَبٌ طَرَفُهُ بِيَدِ اللهِ وَ طَرَفُهُ بِأيْدِيكُمْ ، فَاسْتَمْسِكُوا بِهِ لَا تَضِلّوا وَ لَا تُبَدّلُوا - وَ عِتْرَتِى أهْلَ بَيْتِى فَإنّهُ قَدْ نَبّأنِى اللّطِيفُ الْخَبِيرُ أنّهُمَا لَنْ يَنْقَضِيَا حَتّى يَرِدَا عَلَىّ الْحَوْضَ « 1 » .
هامش
( 1 ) در « كنز العمّال » طبع حيدرآباد سنهء 1364 ، ج 1 ، ص 168 و ص 169 از « نوادر الاصول » حكيم ترمذى و از « معجم كبير » طبرانى با سندهاى خودشان از ابو طفيل از حذيفة بن أسَيد روايت كرده است كه گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله چنان گفت . و در « ينابيع المودة » ص 37 از طبرانى در « معجم كبير » و از ضياء در « مختارة » تخريج كرده است و مختصر آن را در « غاية المرام » ص 216 حديث 33 ، از عامّه به روايت حمّوئى آورده است .
بايد دانست كه راوى اين حديث از حذيفة بن اسيد ، أبو طفيل : عامر بن واثلة بن عبد الله بن عمرو ليثى مكّى است كه شرح حال او را در « المراجعات » ص 71 بدين گونه آورده است : در سال غزوهء احد به دنيا آمد ، و هشت سال حيات رسول الله را ادراك كرد ابن قتيبة در كتاب « معارف » وى را اوّل غالى از رافضه شمرده است ، و گفته است : رايت مختار به دست او بود ، و آخرين كس از اصحاب بود كه فوت كرد ابن عبد البرّ در باب الكُنى از « استيعاب » او را ذكر كرده است و گفته است : وارد كوفه شد و در تمام جنگها مصاحب على عليه السلام بود . چون آن حضرت كشته شد وى به مكّه رفت ، تا آنكه گفته است : او مردى فاضل و عاقل و حاضر جواب و فصيح بود ، و از شيعيان على بود . روزى بر معاويه وارد شد . معاويه از او پرسيد : در فراق دوستت على چقدر غصّه دارى ؟ گفت : مانند غصّهء مادر موسى بر موسى ، و من به خدا شكوه دارم كه اين مقدار از غصّه كم است ؟ معاويه گفت : تو از آن كسانى هستى كه عثمان را محاصره كردند ؟ ! گفت : نه و ليكن از آنان بودم كه حاضر قضيّه بودم . معاويه گفت : چرا او را يارى نكردى ؟ ! گفت : تو چرا او را يارى نكردى تا انتظار كشيدى مرگ او را دريابد . و تو در ميان أهل شام بودى و همه تابع ارادهء تو هستند . معاويه گفت : اين خونخواهى مرا از او ، يارى دربارهء او نمىبينى ؟ ! ابو طفيل گفت : مثال تو مثل گفتار أخو جعف است كه گفت :لُالفينّك بعد الموت تَنْدُبُنى * و فى حَيَاتِى مَا زَوّدْتَنى الزّادَا