حاكم در « مستدرك » با دو طريق صحيح از زيد بن ارقم تخريج كرده است كه گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله چون از حجّة الوداع بازگشتند و در غدير خمّ فرود آمدند ، امر كردند تا در زير درختهائى كه در آنجا بود جارو كردند و سپس فرمود : كَأنّى دُعِيتُ فَأجَبْتُ ، إنّى قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمُ الثّقَلَيْنِ أحَدُهُمَا أكْبَرُ مِنَ الآخَرِ : كِتَابَ اللهِ تَعَالَى وَ عِتْرَتِى ، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونّى فِيهِمَا ، فَإنّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتّى يَرِدَا عَلَىّ الْحَوْضَ .
ثُمّ قَالَ : إنّ اللهَ عَزّ وَ جَلّ مَوْلَاىَ وَ أنَا مَوْلَى كُلّ مُؤمِنٍ . ثُمّ أخَذَ بِيَدِ عَلِىّ فَقَالَ : مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا وَلِيّهُ . اللّهُمّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ تا آخر حديث كه طولانى است . « 1 »
« گويا مرا به عالم بقاء خواندهاند و من اجابت نمودهام . من در ميان شما دو چيز گرانقيمت از خود به يادگار باقى مىگذارم كه يكى از ديگرى بزرگتر است ، كتاب الله تعالى و عترت من . پس شما بنگريد تا مرا در اين دو يادگار چگونه حفظ مىكنيد ؟ ! زيرا آن دو از همديگر افتراق ندارند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند .
و پس از آن فرمود : خداوند عزّ و جلّ مولاى من است و من مولاى هر مؤمن هستم . سپس دست على را گرفت و گفت : هر كس كه من مولاى او هستم پس اين ولىّ اوست . بار پروردگارا ، تو ولايت آن را داشته باش كه او ولايت على را دارد و دشمن بدار آن را كه او را دشمن دارد . »
ذَهَبى در « تلخيص المستدرك » اين حديث را تخريج و اعتراف به صحّت سندش نموده است .
طَبَرانى و سيوطى و نَبْهانى از عبد الله بن حنطب روايت كردهاند كه گفت : خَطَبَنَا رَسُولُ اللهِ بِالْجُحْفَةِ فَقَال : أَ لَسْتُ أوْلَى بِكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ ؟ ! قَالُوا : بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ ! قَالَ :
هامش
( 1 ) « المستدرك على الصحيحين » ج 3 ، ص 109 و ص 533 . و در حديث اوّل مرفوعاً آن را تخريج كرده است و گفته است : اين حديث صحيح است بر شرط شيخين و آنها اين را تخريج نكردهاند . و در حديث دوم نيز گفته است : اين حديث صحيح الاسناد است و آن دو نفر اين را تخريج نكردهاند .