مقدّم است بر غير خودش . « 1 » ، « 2 »
بارى حديث ثقلين چنان كه اشاره شد ، از محكمترين أسناد شيعه بر امامت و خلافت بلافصل حضرت مولى الموحّدين أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السلام است . علماى شيعه - رضوان الله عليهم - از صدر اسلام تا به حال در كتب كلاميّه خود اين حديث صحيح السّند و متواتر و مقطوع الصّدور را آوردهاند ، و بر مفاد و محتواى آن استدلال نمودهاند ؛ تا اين زمان ما كه حضرت آية الله العظمى بروجردى - رضوان الله عليه - كتاب نفيس و مُمَتّع « جامع أحاديث الشّيعة » را تدوين فرمودند و بخش أعظم از مقدّمهء آن را بحث كافى و شافى در سند و دلالت اين حديث استيعاب نموده است . « 3 »
و اين قسمت از مقدّمه گر چه به تتّبع و به قلم حضرت آيةالله حاج إسمعيل
هامش
( 1 ) « الصواعق المحرقة » ص 135 در باب وصيّة النبىّ بهم .
( 2 ) « المراجعات » ، طبع اول ، ص 15 تا ص 17 . و آنگاه در تعليقه در ردّ ابن حجر گويد : « شما كه به اين مطالب اعتراف داريد چگونه اشعرى را در اصول دين و فقهاى اربعه را در فروع ، بر ائمّه مقدم مىداريد ؟ و چگونه عمران بن حَطّان و أمثال او از خوارج را در حديث ، و مقاتل بن سليمان مُرجِئى مجسّم را در تفسير ، و معروف و نظائر او را در علم اخلاق و سلوك و بيماريهاى نفسانى و علاج آنها ، بر ايشان مقدّم مىداريد ؟ ! و چگونه در خلافت عامّه و نيابت از پيغمبر ، برادر او و ولىّ او را كه كسى جز او نمىتواند تأديه حقوق رسول خدا را بنمايد مؤخر مىداريد ؟ آنگاه ابناء وزغ را بر ابناء رسول خدا مقدّم مىداريد ؟ كسى كه در تمام اين مراتب عليّه و وظائف دينيّه از عترت طاهره اعراض كند و در اين امور از مخالفين آنها پيروى كند ، با صحاح ثقلين و امثالها چهكار خواهد كرد ؟ و چگونه اين گفتار از وى مقبول است كه او متمسّك به عترت ، و راكب سفينه آنها ، و داخل در باب حطّه آنهاست ؟ »
اين ايراد را به ابن حَجَر مرحوم آية الله علّامه كبير مجاهد : شيخ محمّد مرعى أمين انطاكى قدّس الله نفسه نيز در كتاب نفيس و ارزشمند خود به نام « لما ذا اخترتُ مذهب الشّيعة مذهب أهل البيت عليهم السّلام » - پس از آنكه در حلب سوريا قاضى القضاة بر مذهب اهل تسنّن بوده است و سپس به مذهب شيعه أهل بيت عليهم السّلام عدول نموده و راه حقّ را برگزيده است - در تعليقه ص 155 و 156 ( طبع سوّم ) از آية الله عاملى : سيّد عبد الحسين شرف الدّين از كتاب « المراجعات » ايشان نقل كرده است .
( 3 ) « جامع احاديث الشيعة » طبع رحلى ، جلد اوّل ، مقدّمه ص 29 تا ص 52 .