كُوبَةٍ - وَ هُوَ الطّبْلُ . . « 1 »
« پس گفت : اى نوف خوشا به حال زاهدان در دنيا ، راغبان در آخرت ، آنان گروهى هستند كه زمين را فرش سكونت خود قرار دادند ، و خاكش را زير انداز خود ، و آبش را عطر خوشبو ، و قرآن و دعا را لباس و پوشش رو و زير خود ، و از دنيا مانند مسيح عليه السلام عبور كردند .
اى نوف ! خداوند تعالى به عيسى بن مريم وحى فرستاد كه به بنى اسرائيل امر كن تا در خانهاى از خانههاى من داخل نشوند مگر با دلهاى پاك ، و چشمان خاشع ، و دستهاى پاكيزه ، زيرا من دعاى احدى از آنان را كه براى احدى از بندگانم نزد او مظلمهاى باشد مستجاب نمىكنم .
اى نوف ! شاعر و خيالباف مباش ! و جاسوس و خبرچين مباش ! و رئيس لشكر و فرمانده و يا مأمور و پاسبان مباش ! و مأمور جمعآورى خراج و ماليات مباش ! و مأمور تعيين ماليات مباش ! زيرا داود عليه السلام در ساعتى از شب برخاست و گفت : اين ساعتى است كه هر كس در آن دعا كند دعايش مستجاب مىشود ، مگر اينكه جاسوس باشد و يا فرمانده لشكر و پاسبان باشد و يا مأمور جمعآورى ماليات باشد ، و يا مأمور تشخيص ميزانبندى ماليات ، و يا از اهل موسيقى باشد ، يا طنبورى داشته باشد و يا طبلى . »
مىدانيد چرا ابو بكر و عمر و همدستانشان از قريش زير بار أمير المؤمنين - عليه أفضل صلوات المصلّين - نرفتند ؟ براى آنكه مىدانند على بن أبى طالب اين گونه مردى است . اين است رويّه و منهجش ، اين است علوم و زهدش ، اين است إنصاف و عدالتش ، اين است كلمات و اندرزهايش .
آنها در حكومت على بايد بساط خود را جمع كنند و بايد مأمور به سير در اين طرق باشند ، امّا اين گونه نمىخواهند ، مىخواهند آمر باشند ، آمر به لشكركشى
هامش
( 1 ) حلية الأولياء » ج 1 ، ص 79 .