تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
و تعدّى و تجاوز و غارت و اسارت ، نه بالله و فى الله ، بل حبّاً لرياستهم گرچه توأم با هزار ستم و تعدّى باشد . بنابر اين آنها حكومت على را هَجْو و بى معنى مىدانند . الآن كه مشغول نوشتن اين كلمات هستم معنائى براى هَجَرَ رَسول اللهِ ( رسول خدا هذيان مىگويد ) به نظرم آمد و آن اين است كه مىخواهد بگويد رياست و امارت و حكومت على هذيان است ، مانند ما كه مىگوييم فلان مطلب ، ناشى از خواب آشفته است . او مىگويد گفتار رسول الله بر أبديّتِ ثَقَلَين كه محتواى آن عترت است ، به قدرى غير قابل قبول است كه عين هجر و هذيان است . على گذشته از أنانيّت هوى و هوس و پيوسته به حقّ ، و مندك شده در ذات احديّت ، و جان باخته در راه خدا و رسول خدا ، چه مناسبت دارد با شيطنت و خدعه و نيرنگيى كه آنان در برقرارى حكومت خود به كار بردند . حضرت استاذنا الأكرم آية الله علّامه طباطبائى - قدّس الله نفسه الشريف - چه خوب سروده است :

[ اشعارى در مدح امير المؤمنين عليه السلام ]

دامن از انديشه باطل بكش * دست از آلودگى دل بكش كار چنان كن كه در اين تيره خاك * دامن عصمت نكنى چاك‌چاك يا به دل انديشه جانان ميار * يا به زبان ، نام دل و جان ميار پيش نياور سخن گنج را * ور نه فراموش نما رنج را يا منگر سوى بتان تيز تيز * يا قدم دل بكش از رستخيز روى بتان گرچه سراسر خوش است * كشتهء آنيم كه عاشق كش است عشق بلند آمد و دلبر غيور * در ادب آويز رها كن غرور چرخ بدين سلسله پا در گل است * عقل بدين مرحله لا يعقل است جان و جسد سوخته زين برهمند * مُلْكُ و مَلَك سوخته اين غمند « 1 »
هامش
( 1 ) اين اشعار را در روزنامهء قدس مشهد سال دوم شمارهء 549 در روز چهارشنبه 15 ربيع الثانى 1410 هجريهء قمريه كه روز 24 آبان 1368 شمسى است از علّامه طباطبائى قدس سره طبع كرده