تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
است كَفَرْطَةٍ سَبَقَتْ وَ فَلْتَةٍ نَدَرَتْ ( قصورى است كه گذشته ، و لغزشى است كه ظاهر شده است ) و ما وجه صحّت آن را تفصيلًا نمىدانيم . اين نيز درست نيست ، زيرا واقعاً اگر مسأله فقط به همين لغزش موقّتى ختم مىشد و پىآمدى نداشت مطلب قابل اغماض بود ولى نه تنها به اينجا ختم نشد بلكه نتائج سوء آن براى نبوّت و ولايت و براى حيات بشريّت و مسلمين تا قيام قائم آل محمّد صلّى الله عليه و آله باقى است . اين فَرْطه و فَلْته مانند كار كوچك و مختصرى است كه يك فرماندهء سپاه دستور مىدهد ، و در نتيجه جميع آن سپاه را در كام مرگ فرو مىبرد ، مانند انگشت نهادن بر روى كليد يك بمب ئيدروژنى و يا اتمى است ، كه ناگهان يك قارّه را خاكستر مىكند . نبايد گفت كار كوچكى بود و قابل عفو ، بايد ديد اثر آن تا چه شعاعى عالم بشريّت را فرا گرفت . و علاوه ما هم نديديم عمر پشيمان شود ، بلكه روز بروز بر مرام خود و تعدّيات خود كه بر اساس همان مجلس نهاده بود افزود . آيا اين گناه هم قابل اغماض است ! ؟

[ جنايات عمر مسير تاريخ را عوض كرده است ]

جنايات عمر بالأخص نه فقط به خاندان نبوّت و بنى عبد المطلّب و در رأس آنها علىّ بن أبى طالب و دختر گرامى رسول خدا فاطمه زهراء بود بلكه عُمر مسير تاريخ اسلام را عوض كرد ، عمر به اصل مَمشاى نبوّت لطمه زد . عمر به مسيح و موسى و ابراهيم خيانت كرد ، عمر به ريشهء انسانيّت صدمه زد ، به شرف و بقاء آدميّت لطمه وارد كرد ، به قافلهء راهروان طريق معرفت شبيخون زد ، عمر دنيا را به جهنّم گداخته باقى گذاشت ، و نقشه‌اى را كه رسول الله به امر خدا براى بهشتى نمودن آورده بود عقيم گذارد ، اگر مسأله عمر جنايت به شخص أمير المؤمنين و فاطمه زهراء بود ، قابل اغماض بود . عمر مكتب صدق و امانت را بهم ريخت ، و با نسبت ياوه‌گوئى به أوّلين قطب عالم وجود ، و تشكيل آن صحنه منع ، و ردّ اعتراض ، با روح نبوّت در افتاد ، عمر چشمه آفتاب را گل‌اندود ساخت .