كه آن امر براى وجوب بوده است ، و ناراحت شدن حضرت دليل ديگرى است براى آنكه آنان واجبى از واجبات را ترك كردهاند ، و معنى اين حديث همان معنى متبادرى است كه از آن فهميده مىشود و بيابانى و شهرى مىفهمند كه مراد از آن عدم گمراهى يكايك از امّت است نه عدم گمراهى مجموع امّت . و عُمر هم اينقدر كم فهم نبوده است كه مراد حضرت را عدم اجتماع امّت بر ضلالت بفهمد .
عمر يقيناً مىدانست كه : حضرت رسول أكرم صلّى الله عليه و آله از آن نمىترسند كه امّتشان بر ضلالت مجتمع شوند ، چون از آن حضرت شنيده بود كه : لَا تَجْتَمِعُ امّتِى عَلَى ضَلَالٍ . « امّت من بر گمراهى اجتماع نمىكنند . » و لَا تَجْتَمِعُ عَلَى الْخَطَإ . « امّت من بر خطا اجتماع نمىكنند . » و شنيده بود كه فرمودهاند : لَا تَزالُ طَائِفةٌ مِنْ امّتِى ظَاهِرينَ عَلَى الْحَقّ . « پيوسته گروهى از امّت من بر حقّ تظاهر دارند . » و آيه قرآن را نيز خوانده بود كه :
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً
. « 1 » « خداوند به افرادى كه از شما ايمان آوردهاند و عمل صالح بجاى آوردهاند وعده داده است كه آنان را خليفه در روى زمين گرداند همانطور كه افراد پيشين از آنها را خليفه كرده بود ، و دينى را كه رضايت و خوشايندى آنان باشد در تحت تمكين آنان قرار دهد ، و پس از خوف و ترسشان زمان امن و امان پيش بياورد ، به طورى كه خدا را به قسمى كه شايسته اوست بدون شائبهاى از شرك عبادت كنند . » الى غير ذلك از نصوص وارده در كتاب و سنّت كه صراحت دارند بر آنكه امّت رسول خدا همگى اجتماع بر ضلالت نمىكنند .
بنابر اين متصوّر نيست كه در ذهن عمر و يا غير او اين آمده باشد كه رسول أكرم صلّى الله عليه و آله در هنگام طلب كردن دوات و كتف از اجتماع امّت بر گمراهى خائف بودند . سزاوار فهم عمر آن است كه همان را كه به ذهن مىرسد بفهمد نه
هامش
( 1 ) آيه 55 ، از سورهء 24 : نور .