آنچه را كه سنّت صحيحه و محكمات قرآن آن را نفى كردهاند .
علاوه بر اين ، ناراحت شدن رسول الله ، دليل بر آن است كه آنچه را ترك كردهاند بر آنها واجب بوده است . و اگر معارضهء عمر با رسول خدا ، ناشى از اشتباه وى در فهم حديث بود همانطور كه اين مدافعان از او مىگويند ، پيغمبر از او ازالهء شبهه مىنمود ، و مرادش را به او مىفهماند بلكه اگر در طاقت رسول خدا بود كه ايشان را اقناع كند به آنچه كه به آن امر كرده است ، إقناع مىكرد و إخراجشان از حجرهء خود نمىنمود .
گريهء ابن عبّاس و جَزَع او از بزرگترين أدلّه است بر گفتار ما ، و إنصاف آن است كه اين رزيّه و مصيبت از اعظم رزايا و مصائبى است كه بر پيغمبر و اسلام و شرف و انسانيّت وارد شد ، و كجا مىتواند كمر بند اين عذرخواهىها از جانب عمر و در دفاع از ساحت او ، به اطراف آن برسد و آن را در برگيرد ؟
و اينكه گفتهاند عمر از منافقين مىترسيد كه به واسطهء مرض پيغمبر ، در صحّت آن نوشتهء مبارك خرده بگيرند و آن موجب فتنه شود ، سخنى است گزاف و بىمحتوا ، چرا كه با وجود نصّ رسول الله صلّى الله عليه و آله بر آنكه آن نوشته سبب امنيّت از ضلالت است ، چگونه ممكن است به واسطهء قدح منافقين سبب فتنه گردد ؟
اگر عمر از منافقين ترسان بود كه در صحّت آن نوشته قدح كنند ، چرا خودش تخم قدح و خرده را به دست خود پاشيد ، در وقتى كه مانع از آوردن شد و گفت : هَجَرَ رَسُولُ اللهِ ؟ !
و اينكه در تفسير گفتارش حَسْبُنَا كِتَابُ اللهِ گفتهاند : خداوند مىفرمايد : ما در كتاب از بيان هيچ چيز مضايقه ننمودهايم ، و مىفرمايد : « امروز من دين شما را براى شما كامل گردانيدم » نيز نادرست است ، زيرا اين دو آيه مباركه متضمّن ضمانت مأمون كردن از گمراهى نيست ، و ضمانت هدايت مردم را نمىنمايد . پس چگونه جايز است دنبال آن نوشتهء رسول خدا نرفت ، به اعتماد بر اين دو آيه ؟
اگر نفس وجود قرآن عزيز ، موجب امن از ضلالت بود ، چرا در ميان اين امّت
امام شناسى (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٨