برابر رسول الله به بلندى كشانده و نسبت هَجْر و ياوه داده است و در حقيقت مجلس تعدّى و تجاوز فراهم آوردهاند ، در اين صورت به جميع رواياتى كه در فضايل و مناقب او در كتب عامّه برخورد مىنمائيم مىفهميم همه مجعول و ساختگى است . زيرا رسول خدا فرموده است : صحّت روايت را با كتاب الله بسنجيد ! وقتى كتاب الله پاداش رفع صوت را در حضور رسول حَبْط و نابودى أعمال مقرّر داشته است ، چگونه مىتوانيم به اين مناقب ساختگى تن در دهيم ! ؟
[ بحث دهم بيان مزورانه ابو الفداء دمشقى در جمع ميان روايات وصايت ]
بحث دهم ، أبُو الْفِداء ابن كثير دمشقى در تاريخ خود پس از آنكه روايت أوّلى را كه ما از بخارى نقل كرديم ، و سپس از مسلم آورديم ، او نيز از بخارى و مسلم روايت مىكند و روايت أوّلى را كه از مسلم نقل كرديم و در آن عبارت مَا شَأنُهُ ؟ أ هَجَرَ ؟ اسْتَفْهِمُوهُ ! آمده بود ، او از مسلم و بخارى هر دو روايت مىكند ، آنگاه مىگويد : وَ هَذَا الْحَديثُ مِمّا قَدْ تَوَهّمَ بِهِ بَعْضُ الأغْبِيَاءِ مِنْ أهْلِ الْبِدَعِ مِنَ الشّيعَةِ وَ غَيْرِهِمْ ؛ كُلّ مُدّعٍ أنّهُ كَانَ يُرِيدُ أنْ يَكْتُبَ فِى ذَلِكَ الْكِتَابِ مَا يَرْمُونَ الَيْهِ مِنْ مَقَالَاتِهِمْ . « و اين حديث از آن رواياتى است كه بعضى از احمقان از اهل بدعت از شيعيان و غير آنها پندار باطل نموده و همگى ادّعا كردهاند كه رسول خدا در آن كتاب مىخواست عقائد و مقالات آنها را كه خود پنداشتهاند و مذهب خود قرار دادهاند ، بنويسد . » سپس مىگويد : اين توهّم باطل ، أخذ به متشابه و ترك محكمات است و اهل سنّت پيوسته حديث محكم را أخذ مىكنند ، و متشابهات را به محكمات ارجاع مىدهند . و اين طريقه راسخين در علم است همانطور كه خداوند عزّ و جلّ در كتابش آنان را توصيف نموده است .
آنگاه مىگويد : و اين جائى است كه قدمهاى بسيارى از اهل ضلال و گمراهان لغزيده شده است . و امّا اهل سنّت ، مذهبى ندارند مگر پيروى از حقّ ، هر جا حق بگردد آنها هم با حقّ مىگردند .
و آن مطلبى كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله مىخواسته است بنويسد در بسيارى از أحاديث صحيحه آمده و مرادش مكشوف افتاده است . إمام أحمد حنبل از مؤمل ، از نافع ، از