تمام عالم مىدانند حتّى مورّخين از يهود و نصارى و مستشرقين ، كه على عليه السلام طالب رياست نبود . او يك مرد به تمام معنى الكلمه الهى بود و رياست و خلافت براى او زينت نبود ، او بود كه به خلافت زينت بخشيد . و حتّى بعضى از عامّه اعتراف دارند كه على عليه السلام اهل سياست نبود و او و أصحاب خاصّ خودش همچون حضرت مسيح با حواريانش بودند كه بايد پيوسته به امور معنوى و روحانى و الهيّات مشغول باشند . على عليه السلام به مثابهء فرشتهء آسمانى بود ، او را به سرگرم كردن به امور دنيوى و رتق و فتق و سياست بازى چهكار ؟
اين روايت و أمثال آن به قدرى روشن است كه مجعول و دروغ است كه هر شخص مختصر مطّلع از أخبار و تاريخ ، تا آن را ببيند حكم به تزويرش مىكند . وقتى ما از طرف رسول خدا صلّى الله عليه و آله مأموريم كه اخبار را به كتاب خدا عرضه كنيم آنچه موافق بود بپذيريم و آنچه مخالف بود ردّ كنيم ، در اين صورت كه مىبينيم غالب آيات قرآن در شأن و فضائل او آمده است و حتّى به تصديق معاريف و اثبات عامّه رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرموده است : مَا أنْزَلَ اللهُ آيَةً فيهَا
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
إلّا وَ عَلِىّ رَأسُهَا وَ أمِيرُهَا « 1 » « خداوند آيهاى را در قرآن كه در آن يا أيّها الّذين آمنوا باشد نازل ننموده است مگر آنكه على سر دسته و امير در آن آيه است » ؛
وقتى مىبينيم معاريف عامّه دربارهء او روايت كردهاند كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله به أنصار گفت : يَا مَعْشَرَ الأنْصَارِ ! أ لَا أدُلّكُمْ عَلَى مَا إنْ تَمَسّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلّوا بَعْدَهُ أبَداً ؟ ! قَالُوا : بَلىَ يَا رَسُولَ اللهِ ! قَالَ : هَذَا عَلِىّ فَأحِبّوهُ بِحُبّى وَ أكْرِمُوهُ بِكَرامَتِى ، فَإنّ جِبْرِيلَ أمَرَنِى بِالّذى قُلْتُ لَكُمْ مِنَ اللهِ عَزّ وَ جَلّ « 2 » .
هامش
( 1 ) حافظ ابو نعيم احمد بن عبد الله اصفهانى متوفّى در سنهء 430 در كتاب « حلية الأولياء » ج 1 ، ص 64 و « مناقب خوارزمى » طبع سنگى ، ص 179 با سند متّصل خود از ابن عبّاس از رسول خدا صلى الله عليه و آله .
( 2 ) « حلية الأولياء » ج 1 ، ص 63 با سند متّصل خود از رسول خدا كه فرمود : ادعوا