على عليه السلام از اين معنى سرباز زده جواب داد : به خدا سوگند كه من از آن حضرت اين سؤال نكنم و دنيا طلب ننمايم « 1 » .
در جعل اين حديث در پاسخى كه على عليه السلام به ابن عبّاس مىدهد چند نكتهء مهمّ تزوير و تدسيس شده است :
نخست آنكه : مىرساند كه على عليه السلام از خلافت خويش خبر نداشته و به طور كلّى تعيين خليفهاى براى رسول خدا نشده بود و نياز به سؤال و پرسش از آن حضرت داشت ، و اين مهمترين دقيقهاى است كه حزب مخالف بر آن تكيه مىزند و مىخواهد حقّانيّت خود را بر همين أصل إثبات كند .
دوم آنكه : احتمال مىرود پس از پرسش از رسول الله ، وى على عليه السلام را از خلافت منع كند و در اين صورت ديگر خلافت نصيب او نخواهد شد ، و اين نيز از بديعترين ترفندهاى تزوير است و احتمال جَوَلان بيشترى را براى حزب مخالف مىدهد و مجال أوْسَعى در تحكيم اساس خود به او مىبخشد .
سوم آنكه : على عليه السلام را يك مرد طالب دنيا و رياست و امارت قلمداد مىكند كه در صورت منع رسول الله ، مردم ديگر او را خليفه نمىكنند ، پس بگذار تا نپرسيم ، زيرا در آن صورت احتمال رياست و امارت گرچه در زمانهاى دور هم باشد مىرود .
اين احتمالات وارده در اين حديث ، و اين موارد تزوير به قدرى روشن است كه هر كس از تاريخ و سيره رسول أكرم صلّى الله عليه و آله و از تاريخ و سيرهء أمير المؤمنين عليه السلام فىالجمله خبردار باشد ، مىفهمد كه اين مطالب دروغ است . خلافت او از قبل تعيين شده است و رسول خدا او را يگانه خليفه وحيد و فريد خود مىشمرد و خود على از اين مطلب مطّلع بود ، و ايجاد سقيفه بنى ساعده و كانديداى ابو بكر را براى خلافت ، در نزد او امرى مبهم و غير قابل قبول به نظر مىرسيد . خُطَب « نهج البلاغه » و ساير خطبهها و ساير روايات وارده از شيعه و عامّه از اين مطلب حاكى است و
هامش
( 1 ) « روضة الصّفا » طبع سنگى ، جلد دوّم ، تاريخ رسول الله ، ذكر مرضموت رسول الله صلّى الله عليه و آله .