اما چه كنيم كه اين برادران سنّى ما ، عائشه را نه تنها راستگو ، بلكه صِدّيقه مىدانند و با نام و لقب حبيبه رسول الله ، او را طاهر و مطهّر و پاك و امين و صادق مىدانند و روايات وارده از او را صحيح مىشمرند .
ما براى روشن شدن أحوال و روايات او ، خوانندگان ارجمند را به مطالعهء دورهء كتابهاى « احاديث امّ المؤمنين عائشه » كه توسط علامه مجاهد و عالم جليل القدر ، دائىزاده مكرّم ما ، حضرت آية الله آقاى سيّد مرتضى عسكرى « 1 » اطال الله بقائه و أمدّ فى عمره الشّريف و نفع المسلمين بدوام حياته و مؤلّفاته ، تأليف شده است دعوت مىكنيم .
ما اينك با عائشه و روايات مجعوله و موضوعهء او در اينجا و ساير جاها كار نداريم ، سخن ما فقط با صاحب « البداية و النهاية » أبو الفداء دمشقى است كه روايات رَزِيّهء يوم الخميس را از ابن عبّاس كه رسول الله كتف و دوات طلبيد متشابه شمرده و اين أحاديث مجعوله عايشه را محكم ، و آنها را به اينها ارجاع داده است و نسبت غباوت و حماقت به شيعه داده است كه آنها را دليل بر ولايت و خلافت اميرمؤمنان گرفتهاند .
ما در شرح و توضيح بطلان كلام اين مرد متعصّب ، فقط و فقط بدين جمله اكتفا مىكنيم كه : شما آنها را متشابه گرفتيد ، و اينها را از محكمات پنداشتيد بسيار خوب . ما هم هيچ نمىگوئيم اما با دُم خروس چه مىكنيد ؟ ! اگر مراد رسول خدا از آن نوشته ، وصيّت ابو بكر بود ، چرا عمر و يارانش پرخاش كردند ؟ چرا عمر نسبت هَجر و هذْيان به رسول الله داد ؟ چرا مجلس را بهم زدند و لَغَط و فرياد بلند شد ؟ چرا رسول خدا گفت : اين زنان بهتر از شما هستند ؟ چرا پيغمبر گفت : قُومُوا برخيزيد برويد ؟ چرا ابن عبّاس آن را رزيّه يعنى مصيبت خواند ؟ چرا با يَوْم الخميس و ما يوم الخميس شدّت و صعوبت آن مصيبت را يادآور شد ؟ چرا آنقدر گريه كرد كه ريگهاى
هامش
( 1 ) علّامه حاج سيد مرتضى عسگرى ، سبط و نوه دخترى مرحوم محدّث عظيم آية الله ميرزا محمد طهرانى شريف عسگرى است و مرحوم آقاى ميرزا محمّد - قدس الله نفسه - دائى پدر حقير كه نامشان سيّد محمد صادق بوده است ، بودهاند .