تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
در پنهان و يا در حضور بعضى از صحابهء پاكدل و روشن ضمير خود بنويسد ، ولى آن نامه را انكار مىكردند . نه اينكه بگويند : املاء و مهر پيغمبر نيست ، بلكه مىگفتند از روى هَجْر و غلبهء مرض نوشته است . آنان كه با جمعيّت متشكّلهء خود در حضور پيغمبر ، او را به ياوه‌گوئى نسبت دهند ، آيا در غيابش چنين كارى را نمىكنند ؟ همچنان كه دعوت بر وصايت و خلافت على عليه السلام را پيغمبر در مدّت طولانى دوران نبوّت خويش از اوّلين روز دعوت عمومى ، در خانه ابو طالب و دعوت عشيره با آيه إنْذار و حديث عشيره شروع كرد و تا آخرين رَمَق حيات بر آن أصل ادامه داد ، أمّا براى رسميّت آن مأمور شد در زمين غدير خمّ درنگ كند ، و تمام قافله را نگهدارد و آن خطبه غرّاء و شامل و كامل را بخواند . اما اينك چون مىبيند آن مدّعيان خلافت با هم‌مرزانشان به آن خطبه ترتيب اثر نمىدهند و جان و روح نبوّت به واسطهء انعزال على در خطر است بر خود لازم مىبيند آن صورت شفاهى را مسجّل نمايد فلهذا به نوشتن نامه و مهر كردن به مهر نبوّت مبادرت مىورزد . عمر در زمان خلافت خود روزى كه با ابن عبّاس از موضوع على بن أبى طالب سخن به ميان مىآورد و اعتراف مىكند كه بعد از رسول خدا كسى مانند وى سزاوار خلافت نبود و علّت بر كنار گذاردن او حداثت سنّ و محبّتش به بنى عبد المطلّب بود « 1 » صريحاً مىگويد : أبو بكر از روز نخست بر سر همين موضوع با خلافت على مخالف بود « 2 »
هامش
( 1 ) « شرح نهج البلاغه » ابن ابى الحديد ، طبع دار الإحياء ، ج 2 ، ص 57 ضمن خطبهء 26 ، كه عمر به ابن عبّاس مىگويد : خشيناه على حداثة سنّه و حبّه بنى عبد المطلب . ( 2 ) « شرح نهج البلاغة » طبع دار الاحياء ، ج 2 ، ص 58 ضمن خطبهء 26 كه عمر به ابن عباس مىگويد : يا بن عبّاس ! انّ اوّل من رَيّثكم عن هذا الأمر أبو بكر ! انّ قومكم كرهوا أن يجمعوا لكم الخلافة و النبوّة . « اى پسر عبّاس اوّلين كسى كه شما را از خلافت دور داشت و در رسيدن خلافت به شما كُندى نمود ، ابو بكر بود . قوم شما نمىپسنديدند كه نبوّت و خلافت را در شما جمع كنند . »