تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ . وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ . وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ . تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ
« 1 » « تحقيقاً آن گفتار ، سخن رسول و فرستاده‌اى بزرگوار است و گفتار شاعرانهء شاعرى نيست ، بسيار كم شما بدين نكته ايمان مىآوريد ! و گفتار غيب گويى مرتبط با شيطان و نفوس خبيثه نيست ، و بسيار كم است كه بدين نكته متذكّر مىگرديد ! بلكه گفتارى است كه از ناحيهء پروردگار عالميان فرود آمده است . » عمر همهء اينها را به خوبى مىدانست ، اينها آياتى است كه هر روز و شب تلاوت مىشد و شايد بچه‌هاى مدينه هم مىدانستند ، و نسبت هجر و هذيان و يا گفتارى كه ناشى از شدّت درد ، سر زند و از پيامبر بدون معنى و عبث و لغو بيرون آيد ، أبداً براى أحدى از مسلمين معقول نبود . عمر همهء اينها را مىدانست و نسبت هَجْر و ياوه‌اى كه به رسول الله داد خودش هم از روى صدق نمىگفت يعنى خودش هم پيامبر را هذيان‌گو نمىدانست ، أمّا اين كلام را بدين عبارت ركيك به ميان آورد تا مغلطه كند ، و ايجاد آشوب و غلغله نمايد و خود با دستيارانش كه در مجلس حاضر شده بودند ، با ايجاد اين صحنهء زشت ، پيغمبر را آزرده كنند و بالنّتيجه نگذارند مقصود آن حضرت لباس عمل بپوشد و به اين منظور هم رسيدند . فلهذا وقتى پيغمبر فرمود : قُومُوا ( برخيزيد ) همه برخاستند و رفتند و هيچ يك از آنها نگفت اين سخن پيغمبر كه مىگويد : برخيزيد ، هَذيان است ، و ما بايد بنشينيم و نرويم . نامهء رسول خدا بر وصايت أمير المؤمنين - عليه افضل صلوات المصلّين - بايد در چنين مجلسى كه سران قوم و معنونان از قريش و دست اندركاران ، و به عبارة اخرى أهل حلّ و عقد هستند ، نوشته شود تا حجّت باشد و گرنه پيغمبر مىتوانست
هامش
( 1 ) آيه 40 تا 43 ، از سورهء 69 : الحاقّة .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 151 | السيد محمد حسين الطهراني