و أمّا احتمال آن چيز سوم كه توصيه به جيش اسامه باشد ، در اينجا بىمورد است به طورى كه محمّد فؤاد عبد الباقى در تعليقهء « صحيح مُسلم » از مهلب نقل كرده است ؛ اين أمرى نبوده است كه از جهت گرانى ابن عبّاس را إسكات دهد و يا ابن جبير را به فراموشى اندازد . « 1 »
دليل روشن و واضحى كه مراد از نوشته رسول الله صلّى الله عليه و آله ، وصيّت به خلافت أمير المؤمنين عليه السلام بوده است آن است كه خود عمر مىگويد : من مىدانستم كه رسول خدا در مرضش مىخواهد وصيّت به على بن أبى طالب كند فلهذا مخالفت كردم و نگذاشتم وصيّتش عملى شود .
ابن أبى الحديد در بيان مسافرتى كه ابن عبّاس با عمر به شام كرد و در راه ، عمر به ابن عبّاس از أمير المؤمنين عليه السلام گله مىكند كه او در جزو همراهان من با هم در اين سفر به شام نيامد و من او را خشمگين مىبينم ، مىرسد به اينجا كه مىگويد : جواب عمر به ابن عبّاس ، به طريقى دگر نيز ذكر شده است و آن اين است كه : إنّ رَسُولَ اللهِ صلّى الله عليه و آله أرَادَ أنْ يَذْكُرَهُ لِلأمْرِ فِى مَرَضِهِ فَصَدَدْتُهُ عَنْهُ خَوْفاً مِنَ الْفِتْنَةِ وَ انْتِشَارِ أمْرِ الْإسَلَامِ ، فَعَلِمَ مَا فِى نَفْسِى وَ أمْسَكَ ، وَ أبَى اللهُ إلّا إمْضَاءَ مَا حَتَمَ « 2 » « رسول خدا صلى الله عليه و آله در مرض ارتحالش اراده كرد او را براى خلافت نصب كند ، من او را از اين كار بازداشتم به جهت ترس از فتنه و انتشار امر اسلام . رسول خدا از نيّت من مطّلع شد و
هامش
حالى كه جودت حفظ و قدرت ذهنى آنها مطالبى بيان شده است كه قصائد شعرى طويل را چون يك بار بر آنان خوانده مىشد حفظ مىشدند ، و خطبههاى بديع و مفصّل را بدون اندك تغيير حفظ مىشدند ؟ آيا اين چنين كسانى متصوّر است كه وصيّت سوم رسول خدا را فراموش كرده باشند ؟ ! أبداً اين طور نيست ، امّا سياست حاكم جائر ايشان را مجبور به نسيان و عدم ذكر كرده است ، آن به سياستى كه ملعبهء دست بازيگران و محلّ تمسخر آن صحابهء بىمايه قرار گرفت . بدون اندكى ترديد آن وصيّت ، وصيّت به استخلاف أمير المؤمنين عليه السلام بوده است كه راوى آن را ذكر ننموده است .
( 1 ) « صحيح » مسلم ، طبع دار إحياء التراث ج 3 ، ص 1258 ، تعليقه شماره 4 .
( 2 ) شرح نهج البلاغه » طبع دار احياء الكتب العربيّة الكبرى ، ج 3 ، ص 114 ، سطر 27 و 28 .