ولى چون نگذاشتند آن خطبههاى شفاهى صورت عمل بپوشد ، و در صدد معارضه و بركندن آن برآمدند و رسول الله اين موضوع را مىدانست ، براى تحكيم آن اينك در بستر رحلت خواست كتباً آن را تحكيم كند و روز پنجشنبه كه به گفتار ابن عبّاس روز رزيّه است ، عمر با هياهو و جنجال و غلط اندازى و لغط و فرياد و سخنان لغو ، اختلاف انداخت و رسول الله را آزرده خاطر ساخت ، تا چهرهء خود را از آنها برگردانيد و گفت برخيزيد !
فلهذا چون گفتند : آيا اينك براى تو دوات و كتف را بياوريم ؟ فرمود : أ بَعْدَ الّذِي قُلْتُمْ ؟ لَا ، وَ لَكِنّى اوصِيكُمْ بِأهْلِ بَيْتِى خَيْراً ! « آيا بعد از اينكه شما چنان سخنانى گفتيد ؟ نه . و ليكن شما را وصيّت مىكنم كه با اهل بيت من به نيكى رفتار كنيد ! » معلوم مىشود مورد كتابت همان اهل بيت بودهاند كه رسول خدا پس از عدم قدرت بر وصيّت كتبى ، به وصيّت شفاهى نيز اكتفا فرموده است .
و در روايت سوم بخارى و أوّل مسلم كه ما در اينجا آورديم ، پيامبر سه وصيّت مىكند ، و راوى خبر ، سعيد بن جبير از ابن عبّاس است و مىگويد : وَ سَكَتَ عَنِ الثّالِثَةِ أوْ انْسِيتُهَا و ابن عبّاس از بيان وصيت سوم ساكت شد ، و يا گفت : و من كه سعيد بن جبير راوى روايتم ، فراموش كردهام . واضح است كه آن وصيّت همان امر به تمسّك به عترت ، و حجّيّت امارت و ولايت أمير المؤمنين و ذرّيّهء او تا إمام دوازدهمين عليهم السلام است كه در حديث ثَقَلَيْن آمده است . و محقّقاً نه ابن عباس ساكت شده و نه ابن جبير فراموش كرده است ، أمّا تاريكى زمان سياست و ظلمت استبداد زمان كه منتهى به تيغ حَجّاج بْن يُوسُف ثَقَفى شد ، سعيد بن جبير را از ذكر آن بازداشته است . « 1 »
هامش
هذيان مىگويد ، براى ما كتاب الله كافى است . و سخنانى مبهم كه خصوصيّت آنها فهميده نمىشد در اين حال در ميان جالسين از صحابه از طرفين زياد در گرفت . رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود : از نزد من برخيزيد ! چرا كه تنازع و داد و بيداد كردن در نزد من سزاوار نيست . »
( 1 ) آيا معقول است كه اصحاب حاضر در مجلس ، وصيّت رسول خدا را فراموش كنند در