تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
و استغفار طولانى نمود و سپس خطاب به آنها گفت : لِيَهْنِئْكُمْ مَا أصْبَحْتُمْ مِمّا أصْبَحَ فِيهِ النّاسُ فِيهِ ! أقْبَلَتِ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللّيْلِ الْمُظْلِمِ يَتْبَعُ بَعْضُهَا بَعْضاً ، يَتْبَعُ آخِرُهَا أوّلَهَا ، الآخِرَةُ شَرّ مِنَ الْاولَى « 1 » ، « 2 » . « گوارا باد براى شما سعادت و نجاتى كه با آن از دنيا رفته‌ايد و به فساد و فتنه امروز مردم مبتلا نشديد ! فتنه‌ها به مثابه پاره‌هاى ظلمانى شب تاريك روى آورده است بعضى به دنبال بعضى دگر ، فتنه آخر به دنبال و پيرو فتنه أوّل است ، و فتنه آخر از فتنه أوّل بدتر و شرّآفرين‌تر است . » اين دعا و استغفار همان مطلب شيخ مفيد است ، منتهى در آنجا مىگويد با علىّ بن أبى طالب به بقيع رفته و در اينجا با أبو مُوَيْهبه . أصل مطلب كه إخبار از فتنه‌هاى تاريك و ظلمانى است ، در هر دو تفاوتى ندارد . حاكم در « مستدرك » با سند خود از جماعتى از عائشه نقل مىكند كه : أوّلين وقتى كه مرض بر رسول الله عارض شد در حجره مَيْمُونَه بود . از آنجا بيرون آمد در
هامش
( 1 ) « الطبقات الكبرى » ج 2 ، ص 204 در ذكر خروج رسول الله صلّى الله عليه و آله الى البقيع و استغفاره لأهله و الشّهداء . و « تاريخ طبرى » طبع مطبعه استقامت ، ج 2 ، ص 432 ، و « مستدرك » حاكم ج 3 ، ص 52 . ( 2 ) در « تاريخ المدينة » ابن شُبّة ابو زيد عمر بن شُبّة النميرى البَصرى كه تولدش در 173 و وفاتش در 262 هجرى بوده است از طبع منشورات دار الفكر قم سنهء 1410 هجرى قمرى ، در ج 1 ، ص 87 با سند متصل خود روايت كرده است از عبد الله بن عمرو بن العاص از أبو مُوَيْهِبه كه گفت : أهَبّنى رسول الله يعنى بيدار كرد مرا رسول خدا و اين در دل شب بود و گفت : من مأمور شده‌ام كه براى اهل بقيع استغفار كنم . من با او به راه افتادم . چون بر بقيع مشرف شد گفت : السّلام عليكم يا أهل المقابر ، لو تعلمون ما نجّاكم الله منه لَيهن ما أصبحتم فيه مما أصبح الناس فيه . أقبلت الفتن كقطع الليل المظلم يتبع آخرُها أوّلَها . الآخرةُ شرّ من الاولى . و سپس براى آنها طلب مغفرت نمود و سپس فرمود : اى أبو مُويهبة ! به من كليدهاى خزائن دنيا را دادند به طورى كه در آن جاودان بمانم و مرا بين آن و بين لقاء پروردگارم كه در دنبالش بهشت است مخيّر كردند . من به رسول خدا گفتم : پدر و مادرم به فدايت ! كليد خزائن دنيا و مخلّد زيستن در آن را بگير و پس از آن بهشت را ! فرمود : لا و الله اى أبو مُويهبة من لقاء پروردگارم را برگزيدم و پس از آن بهشت را .