حاضران در مجلس از كوتاهى كردن در احضار دوات و كتف پشيمان بودند و در ميان خود زبان به ملامت يكديگر گشوده مىگفتند :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. ما از مخالفت أمر رسول خدا ترسناكيم .
چون رسول خدا به هوش آمد ، بعضى گفتند : اينك براى تو دوات و كتف بياوريم اى رسول خدا ؟ !
فرمود : أ بَعْدَ الّذِي قُلْتُمْ ؟ ! لَا ، وَ لَكِنّى اوصيكُمْ بِأهْلِ بَيْتِى خَيْراً . « آيا پس از آنچه گفتيد ؟ ! نه ، و ليكن من به شما سفارش مىكنم كه با أهل بيت من به خوبى عمل كنيد ! » پيامبر روى خود را از آن مردم برگردانيد . آنها برخاستند و عبّاس و فضل بن عبّاس و علىّ بن أبى طالب عليه السلام و أهل بيت او فقط باقى ماندند .
عبّاس گفت : اگر امر إمارت پس از تو در ما مستقر مىشود ما را بدان بشارت بده و اگر مىدانى كه ما محكوم إمارتهاى غير خواهيم شد ، سفارش ما را به آنها بنما ! رسول خدا فرمود : أنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ مِنْ بَعْدِى ! « شما بعد از من مورد تعدّى و ستم قرار خواهيد گرفت . » و ديگر رسول خدا سكوت كرد « 1 » .
جماعت حاضر برخاستند و از حيات رسول الله مأيوس شده و در حال گريه بيرون رفتند « 2 »
هامش
( 1 ) شيخ مفيد در « امالى » طبع جامعة المدرّسين ، ص 212 با سند متّصل خود از زيد بن علىّ بن الحسين از پدرش عليهم السلام روايت كرده است كه گفت : رسول خدا در مرضى كه با آن رحلت نمود ، سرش را در دامن امّ الفضل گذارد و بيهوش شد ، قطرهاى از قطرات اشگ امّ الفضل بر گونه رسول خدا افتاده چشمان خود را گشود و گفت : مالكِ يا امّ الفضل ؟ ! « چرا گريه مىكنى اى امّ الفضل » ؟ ! امّ الفضل گفت : نُعِيَت إلينا نَفْسُكَ ، و أخبَرتَنا أنّك مَيّت . فان يكن الأمر لنا فبشّرنا ، و إن يكن فى غيرنا فأوص بنا . « خبر مرگت به ما رسيده است ، و تو ما را مطلع نمودهاى كه مىميرى ! پس اگر امارت در ماست ما را بشارت بده ! و اگر در غير ماست سفارش ما را بكن . » رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : أنتم المقهورون المستضعفون بعدى ! « شما پس از من مقهور مىشويد و مورد ظلم و تعدّى قرار مىگيريد بدون آنكه يار و ياورى داشته باشيد ! »
( 2 ) ارشاد مفيد » طبع سنگى ص 97 تا ص 101 و طبع حروفى ص 165 تا ص 171 ، فصل 52 .