تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
أبو بكر گفت : من خارج شدم پس از آن برگشتم تا ديدار و عهدم را با تو تجديد نمايم ! عمر گفت : من از مدينه بيرون نرفتم براى آنكه دوست نداشتم أحوال تو را از قافله بپرسم ! رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود : نَفّذُوا جَيْشَ اسَامَةَ ! نَفّذُوا جَيْشَ اسَامَةَ ! سه بار فرمود : « جيش اسامه را بيرون بريد ! جيش اسامه را حركت دهيد . » و سپس از ناراحتى و تَعَبى كه پيدا كرده بود و از غصّه و أسفى كه بر وى عارض شده بود ، بيهوش شد « 1 » . لحظه‌اى بيهوش ماند و مسلمين صدا به گريه بلند كردند و ناله و زارى از زنان و أولاد آن حضرت و زنان مسلمين و جميع حضّار از مسلمانان بالا گرفت .

[ امر رسول خدا به آوردن قلم و دوات براى نوشتن وصيت ]

در اين حال رسول خدا صلى الله عليه و آله به هوش آمد و نگاهى به آنها نمود و گفت : ائْتُونِى بِدَواةٍ وَ كَتِفٍ لِأكْتُبَ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلّوا بَعْدَهُ أبَداً ! « دوات و كتف براى من بياوريد تا من براى شما نوشته‌اى بنويسم كه در أثر آن ابداً گمراه نشويد ! » در اين حال نيز پيامبر بيهوش شد . بعضى از حاضران برخاستند تا دوات و كتفى بياورند . عُمَر گفت : ارْجِعْ فَإنّهُ يَهْجُرُ « برگرد ! او هذيان مىگويد . » آن مرد برگشت و
هامش
( 1 ) آية الله سيّد شرف الدين عاملى در « الفصول المهمّة » طبع دوم ص 90 گويد : اسامه هفده ساله بود كه رسول خدا وى را بر آنان امارت داد بنابر قول أظهر . و گفته شده است : هجده ساله ، و گفته شده است : نوزده ساله ، و گفته شده است بيست ساله . و كسى نگفته است كه از بيست سال بيشتر داشته است . رسول اكرم اين جوان نو خاسته را أمير آنها نمود براى آنكه گردن بعضى از گردنكشان را بپيچد و سركشى و شموسى ( چموشى ) چموشان و قلدران را برگرداند و زمينهء امن و ايمنى فراهم آورد براى آينده كه در صورت تأمير يكى از آنان تنافس و نزاعى پيدا نشود . امّا ايشان به خوبى از تدبير رسول خدا آگاه بودند ، و اوّلًا در تأمير اسامه طعن زدند ، و ثانياً از سير و حركت با وى تثاقل ورزيدند ، و ثالثاً از جُرْف تجاوز نكردند تا رسول خدا به پروردگارش ملحق شد ، و رابعاً اهتمام نمودند تا بعث اسامه را لغو كنند و لواء برافراشته را بگشايند و فرود آورند و اسامه را عزل نمايند ، و خامساً افراد كثيرى از ايشان از معيّت و همراهى با اسامه تخلّف نمودند . اين پنج مورد است كه در اين سَريّه نصوص صريح رسول الله و تأكيد جلىّ او را زير پا گذاشتند و رأى خود را در اين گونه از امور سياسى بر رأى رسول خدا مقدّم داشتند و اجتهاد روشن در برابر تعبّد و نصّ نمودند .