علىّ بن أبى طالب عليه السلام آماده و مهيّا سازد تا أمر خلافت بدون هيچ منازعى بر او تحقّق گيرد و خارى سدّ راه نباشد .
آيا حركت دادن اين سپاه عظيم به سردارى نوجوانى همچون اسَامه كه پيران و سالخوردگان را در زير پرچم و فرمان او قرار داده و به فوريّت امر به حركت و خروج مىكند ، جز اين غَرض و منظور ، محملى دارد ؟ « 1 »
ابن سعد در « طبقات » مىگويد : در أواخر ماه صفر از سنهء دهم از هجرت روز چهارشنبه رسول خدا صلّى الله عليه و آله ابتداى مرضش بود كه تب كرد و سر درد گرفت . چون روز پنجشنبه شد با دست خود لوائى براى اسامه بست و گفت : در راه خدا جنگ كن و با كافرين به خدا مقاتله نما !
اسَامَه از مدينه بيرون رفت و در جُرْف آماده جمعآورى سپاه شد . رسول خدا از هيچ يك از وجوه و سرشناسان صرف نظر ننمود مگر آنكه او را به اين غزوه و تحت لواى اسامه فرا خواند كه ميانشان أبُو بَكْر ، و عُمَرُ بْنُ خَطّاب ، و أبو عُبيْده جَرّاح ، و سَعد بْنُ أبى وَقّاص ، و سَعِيدُ بْنُ زَيْد ، و قُتَادةُ بنُ نُعمَان ، و سَلمةُ بنُ اسْلَم بنِ حَريش بودند . در اينجا جمعى سخن به اعتراض گشودند و گفتند : اين نوجوان را بر مهاجرين اوّلين امارت و رياست مىدهد . رسول خدا صلّى الله عليه و آله به شدّت خشمگين شد و در حالى كه دستمالى بر سر بسته بود و قطيفهاى بر دوش افكنده بود بيرون شد و بر منبر رفت و حمد و ثناى خداوند را بجاى آورد و سپس گفت :
أمّا بَعْدُ : اى مردم اين گفتار چه سخنى است كه از بعضى از شما دربارهء امارت اسامه به من رسيده است ؟ ! شما كه اكنون بر امارت او به من طعن مىزنيد و ايراد
هامش
( 1 ) در « غاية المرام » ص 602 تا ص 606 باب 75 و 76 از طريق عامّه دوازده حديث و از طريق خاصه يك حديث دربارهء جيش اسامه آورده است كه رسول خدا در آن ابو بكر و عمر و عثمان و ابو عبيدهء جرّاح و عبد الرّحمن بن عوف و طلحة و زبير و غيرهم را قرار داده بودند ؛ و دربارهء آنان كه از جيش اسامه تخلّف نمودند ، و دربارهء گفتار رسول خدا كه : إذا بويع لخليفتين فاقتلوا الأخير منهما ، و اين دربارهء ابو بكر روايت شده است ، ذكر نموده است .