تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
شرائط تعزيت بجاى آوردند . قرّة العين رسول الله از ايشان پرسيد كه : پيغمبر را دفن كرديد ؟ ! جواب دادند كه : آرى ! فرمود كه : چون از دل خود رخصت يافتيد كه خاك بر آن حضرت پاشيديد ؟ ! آخر او نَبِىّ الرّحْمَة بود ! گفتند : اى دختر رسول خداى ! خاطر ما نيز از اين صورت ملول و محزون است ، اما نسبت به حكم بارى سبحانه و تعالى جز انقياد أمر تصوّر نمىگردد . و در « مَقْصَد أقْصَى » مذكور است كه : فاطمه هر ساعت در روى حسن و حسين نگاه مىكرد و بر يتيمى خود و نامرادى فرزندان خويش ناله و آه مىكرد ، به طورى كه آتش از دل خويش مىانگيخت و خون دل از ديده مردم مىريخت ، همه أحباب و أصحاب به موافقت ايشان مىگريستند و در مخاطبه خواجه كاينات و خلاصه موجودات اين أبيات مىخواندند :
اى خواجه ! زين شكسته دلان تا چه ديده‌اى * كز ما رميده جاى دگر آرميده‌اى ؟ نشناختيم قدر تو اى سايه خداى * زان روى سايه از سر ما دركشيده‌اى اين تنگناى فرش چو در خور تو نبود * مسكن فراز عرش مُعَلّا گزيده‌اى بى بدرقه به كوى وصالش گذشته‌اى * بىواسطه به حضرت خاصش رسيده‌اى تو مرغ آشيانه قدسى ! غريب نيست * گر باز ازين قفس سوى گلشن پريده‌اى ما را شمامه‌اى بفرست اى گل اميد * زان شمّه كز رياض حقايق شنيده‌اى در كام جان تشنه‌دلان جرعه‌اى بريز * زان خمرِ بىخمار كه از حقّ چشيده‌اى « 1 »

[ اهميت مقام ولايت و جانشينى رسول خدا ]

بارى گرفتارى و شدّت حال رسول خدا در مرض مرگ ، عمده به واسطهء رحمتى بود كه بر مسلمين داشته و امّت را بدون حامى و سرپرست مىديده و نقشه‌هاى از پيش طرح شده براى به عُزلت در آوردن و خانه نشين نمودن أمير المؤمنين عليه السلام و
هامش
( 1 ) روضة الصفا » طبع سنگى ، جلد دوم ، باب رحلت رسول خدا صلّى الله عليه و آله . و نيز خواند مير در « حبيب السّير » ج 1 ، ص 419 تا ص 422 حالات آن حضرت را در ايّام مرض موت ذكر كرده است .