تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
ابن أبى الحديد مىگويد : افرادى كه با عُمَر و جماعتش وارد خانه فاطمه شدند عبارت بودند از : اسَيدُ بْن حُضَيْر وَ سَلمَة بن سَلَامَة بن قُرَيْش ، و قَيْسُ بن شماس ، و عبد الرّحمن بن عَوْف ، و محمّد بن مَسْلَمَة و اين همان كسى است كه شمشير زُبَيْر را گرفت و شكست . « 1 » اينها مردمان معروف و مشهور و سرشناس بودند كه با اقدامشان ، تودهء عوام مردم ، گول خورده و چون سياهى لشكر به دنبالشان دويدند . حركت به سوى كفر و ضلالت و ارتداد از محور ولايت كه روح و حقيقت نبوّت بود ، فقط توسّط چند نفر صورت گرفت و بقيهء مردم چون هَمَجٌ رَعَاعٌ از آنها پيروى نمودند .

[ امر رسول خدا به خروج وجوه مهاجرين و انصار با لشكر اسامه ]

پيامبر در بستر مرگ براى نوجوانى به نام اسامَه لواى جنگ مىبندد و او را فوراً مأمور به خروج از مدينه مىكند و أمر حتمى و جدّى صادر مىنمايد كه : تمام اين وجوه و سرشناسان ، كه يكايك نام مىبرد ، بايد در تحت لواى اسامَه بيرون روند . اين تأكيد و ابرام و اصرار بعد از اصرار ، و لعنت بر تخلّف كنندگان از لشكر اسَامَه با اين فوريّت و تشديد فقط و فقط براى آن است كه رسول خدا كه خود را در آستانه مردن مىبيند ، مدينه را از شرّ وجود اين مدّعيان و دايگان مهربان‌تر از مادر خالى كند و زمينه را به تمام معنى براى برقرارى و استقرار حكومت و ولايت أمير المؤمنين
هامش
منبر است و مردم با او بيعت مىكنند ، و از آتش زدن خانه منعى نمىنمايد و آن را ناپسند نمىدارد ! » ثابت بن قيس به حضرت گفت : لا تفارق كفّى يَدَكَ حتّى اقْتَل دونك ! « من دستم را از دست تو جدا نمىكنم تا در نصرت تو كشته شوم ! » هر دو به مدينه برگشتند كه ديدند فاطمه عليها السلام درِ خانه خود ايستاده است و خانه خالى است و هيچ يك از آن قوم در منزل نيست و مىگفت : لا عَهْدَ لى بقوم اسوأ محضراً منكم ، تركتم رسول الله صلى الله عليه و آله جنازةً بين أيدينا و قطعتم أمركم بينكم لم تستأمرونا و صنعتم بنا ما صنعتم و لم تروا لنا حقّاً « من هيچ به ياد ندارم گروهى را كه حضورشان و برخوردشان از شما زشت‌تر باشد ! شما جنازهء رسول خدا صلّى الله عليه و آله را بر روى دست ما گذارديد و امر امارت را خودتان در ميان خود بريديد و قاطعانه تحكيم نموديد بدون آنكه از ما اميرى بخواهيد ( و يا با ما در اين امر مشورت نمائيد ) و با ما اين گونه عمل كرديد كه كرديد و حقّى براى ما نديديد . » ( 1 ) شرح نهج البلاغة » 4 جلدى ، ج 2 ، ص 19 .