تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
بدون إمام و ولى گذاردن امّت را خوب ادراك مىكرده و مىدانسته است . پيامبر مانند آفتابِ روشن ملاحظه مىنموده است كه : بقاء و پاسدارى نبوّت خويشتن و برقرارى و استحكام قرآن فقط منوط و مربوط به وجود علىّ بن أبى طالب است ، و اينك سران و سرشناسان با نقشه‌هاى مرموز كمر بسته‌اند تا اين درخت را از ريشه بركنند و خود در مقام و مسند امامت بنشينند . و واى به حال امّت بخت برگشته اگر شخص غير بصير و مطّلع ، زمام امورشان را به دست گيرد ، و در اين گلستان نور و وحدت و عرفان و معرفت بخواهد زاغ و زغن بر شاخسار بلبل قرار گيرد و طوطى شكر خاى بوستان علم و درايت و بصيرت در كنج قفس با بال و پر شكسته زندانى گردد ، و جلّادان و صيّادان تيغ بر كف به نام يار و حامى و معين و ناصح و دلسوز و حميم بر أريكهء امر و نهى و حكومت تكيه زده و نبوّت را به حكومت و رياست ظاهرى تبديل كنند . أبو بكر و عُمَر و عُثْمان و عُبَيْدة بن جَرّاح و مُغِيرَة بن شُعْبَة و اسَيدُ بْن حُضَير و خالد بن وليد و قُنفذ بن عُمير و سالم مولى أبى حذيفه از أفراد معروفى بوده‌اند كه براى درهم كوبيدن نور ولايت ، ديوانه‌وار سر از پا نشناختند « 1 » .
هامش
( 1 ) شيخ مفيد در « امالى » طبع جامعة المدرّسين ص 49 و ص 50 با سند متصل خود روايت مىكند از مروان بن عثمان كه گفت : چون مردم با ابو بكر بيعت كردند على عليه السلام و زبير و مقداد داخل خانهء فاطمه عليها السلام شدند و از خروج امتناع نمودند . عمر بن خطّاب گفت : اضرموا عليهم البيت ناراً « خانه را بر سرشان آتش زنيد » . زبير با شمشير بر آنها خروج نمود . ابو بكر گفت : عليكم بالكلب « اين سگ را بگيريد » . همه متوجه زبير شدند پاى زبير بلغزيد و روى زمين افتاد و شمشير از دستش رها شد . ابو بكر گفت : شمشير را به سنگ بزنيد ، آن‌قدر آن را به سنگ زدند تا شكست . و على بن أبى طالب عليه السلام از منزل بيرون آمده و به سمت عاليه روان شد ( نواحى اطراف مدينه را از قراء و قصبات تا برسد به تهامه از جانب نجد عاليه گويند و اطراف پائين‌تر از آن را سافله نامند ) . در راه او را ثابت بن قيس بن شمّاس ديدار كرد و گفت : ما شأنك يا أبا الحسن ؟ ! « وضعيّتت چطور است اى أبو الحسن ؟ ! » حضرت فرمود : أرادوا أن يُحرقوا عَلَىّ بيتى و ابو بكر على المنبر يُبايَعُ و لا يَدفع عن ذلك و لا ينكره ! « خواستند خانه‌ام را بر سرم آتش زنند ، و ابو بكر بر روى