تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
مىگيريد ، همانهايى هستيد كه قبلًا بر امارت پدرش زيد بن حارثه طعن زده ، خرده مىگرفتيد ! سوگند به خدا او لايق امارت بود و اينك پسرش پس از او لايق امارت است ، و اسامه از محبوب‌ترين مردمان نزد من است . اسامه و پدرش حقّاً نشانه و علامت هر خيرى هستند . شما سفارش و وصيّت مرا دربارهء وى به خوبى بپذيريد ! چون اسامه از خوبان شماست « 1 » . اين بگفت و از منبر فرود آمد و اين در روز شنبه بود . . . كم كم حال پيغمبر سنگين مىشد و پيوسته مىفرمود : أنْفِذُوا بَعْثَ اسَامة « 2 » « سپاه اسامه را حركت دهيد ! سپاه اسامه را روان سازيد ! سپاه اسامه را بيرون بريد ! » ابن هشام در « سيره » آورده است كه : رسول خدا صلّى الله عليه و آله ديد كه مردم در حركت به سوى جيش اسامه كُندى مىنمايند . در حالى كه در شدّت مرض خود بود دستمالى بر سر بسته ، و از منزل بيرون شد ، تا بر روى منبر نشست ؛ و مردم گفته بودند دربارهء امارت اسامه : جوان تازه‌اى را بر تمام مهاجرين و أنصار حاكم كرده است . پيامبر حمد و ثناى خداوندى را بجاى آورده آن طور كه خداوند سزاوار حمد و ثنا بود ، و سپس گفت : اى مردم لشكر اسامه را حركت دهيد ! سوگند به جان خودم كه شما همين ايرادى را كه دربارهء پدرش داشتيد دربارهء او داريد . او مرد لايقى است براى
هامش
( 1 ) ابن سعد در « طبقات » ج 2 ، ص 248 تا ص 250 در تحت عنوان ما قال رسول الله صلّى الله عليه و آله فى مرضه لُاسامة بن زيد رحمه الله ، پنج روايت دربارهء تأكيد و اصرار حضرت رسول اكرم به اسامه در تجهيز جيش روايت كرده است و از جمله همين روايت است و از جمله روايتى با سند خود از عروة بن زبير ذكر مىكند كه او گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله اسامه را براى جنگ برانگيختند و او را امر كردند تا با اسبان جنگى تا بَلْقاء همان جائى كه پدرش و جعفر كشته شده بودند برود . اسامه و اصحابش مجهّز حركت شدند و لشكرگاه خود را در جُرف قرار دادند . در اين حال پيامبر مريض شد و بر حال مرض بود سپس فىالجمله راحتى در خود احساس كرد ، در اين حال دستمالى بر سر بسته از منزل بيرون رفت و گفت : أيّها الناس أنْفِذُوا بَعْثَ اسَامَة . - ثَلَاثَ مرّاتٍ . ثم دخل النبىّ صلّى الله عليه و آله فاسْتُعِزّ به فَتُوُفّى رسول الله صلّى الله عليه و آله . « اى مردم ! جيش اسامه را حركت دهيد ! سه بار فرمود . آنگاه داخل منزل شد ، و از شدّت درد بيهوش شد و از دنيا رحلت كرد . » ( 2 ) طبقات » طبع بيروت 1376 ، ج 2 ، ص . 190 .