مير خواند مطلب را دنبال مىكند تا مىرسد به اينجا كه : چون رسول خدا را دفن كردند و جمله ياران از سر خاك برگشتند نخست به در خانه فاطمهء زهرا عليها السلام آمده ،
هامش
خود آورده و أبو داود در ترجمه خديجه از « استيعاب » و قاسم بن محمّد در ترجمهء زهراء ايضاً از « استيعاب » روايت نموده است رابعاً فاطمه و آن سه زن بزرگوار سيّده و بهترين زنان جهانيان هستند . اين خبر را ابو داود در ترجمهء خديجه با اسناد خود به انس در « استيعاب » آورده است . و عبد الوارث بن سفيان در ترجمهء زهراء و خديجه ايضاً در « استيعاب » روايت كرده است . خامساً فاطمه سيدهء زنان مؤمنين و يا سيدهء زنان اين امّت است . و اين خبر را بخارى در ص 64 از جزء 4 از « صحيح » خود و مسلم در باب فضايل زهراء از جزء دوم از « صحيح » خود ، و ترمذى در « صحيح » خود ، و صاحب « جمع بين صحيحين » و صاحب « جمع بين صحاح ستّه » و امام أحمد از حديث زهراء ص 282 از جزء ششم از « مسند » خود ، و ابن عبد البرّ در ترجمهء زهراء از « استيعاب » خود ، و محمّد بن سعد در ترجمهء زهراء از جزء هشتم از « طبقات » خود ، و أيضاً در « طبقات » در باب ما قاله النبى فى مرضه ، در مجلّد ثانى آوردهاند . و ما اينك اين خبر را با لفظ بخارى در آخرين ورقه از كتاب استيذان از جزء چهارم از « صحيح » او در اينجا مىآوريم : حديث كرد براى ما موسى از أبو عوانه از فراس از عامر از مسروق كه گفت : امّ المؤمنين عائشه براى ما روايت كرده و گفت : ما همگى زنان پيغمبر در نزد او جمع بوديم و هيچ يك از ما نبود كه نباشد . در اين حال فاطمه روى آورد و سوگند به خدا كه راه رفتنش عين راه رفتن رسول خدا بود . رسول خدا چون وى را ديد ، مرحبا گفت : آنگاه در طرف راست و يا چپ خود بنشاند . و سپس با فاطمه به طور پنهانى راز گفت . فاطمه گريه شديدى كرد . چون رسول خدا وى را گريان يافت ، براى بار دوم راز گفت و فاطمه بخنديد . من از ميان زنهاى رسول خدا به او گفتم : رسول خدا از ميان ما همه زنان تو را اختصاص به راز داده است و در عين حال گريه مىكنى ؟ چون رسول خدا برخاست ، من از او پرسيدم : رازى كه به تو گفت چه بود ؟ ! فاطمه گفت : من راز رسول خدا را افشا نمىكنم ! چون رسول خدا رحلت نمود من به او گفتم : به حقّى كه من بر تو دارم ، رازى كه به تو گفت ، چه بود ؟ ! فاطمه گفت : اينك من به تو مىگويم . أما رازى را كه در مرتبه اوّل گفت آن بود كه جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىداشت و در اين سال دو بار عرضه داشته است و من چنين مىدانم كه اجل من نزديك شده است ، پس اى فاطمه خود را به خدا بسپار و صبر را پيشه كن ، زيرا كه من سلف خوبى بودم و براى تو هستم ! فلهذا من گريه كردم گريهاى را كه تو ديدى . رسول خدا چون مرا گريان ديد براى مرتبه دوّم به من راز گفت و چنين فرمود : يا فاطمة أ لا ترضين أن تكونى سيدة نساء المؤمنين ، او نساء هذه الامة ؟ ! و من خندان شدم . بايد دانست كه اين دو روايت را سيّد شرف الدين در كتاب ديگر خود كه به نام « الكلمة الغرّاء » است در ص 242 و ص 243 ايضاً آورده است .