تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
عظمت من حتّى يك خواهش و يك حكم غير ، گرچه از پيامبر خاتم الأنبياء و المرسلين باشد ، وارد نمىشود نكتهء چهارم : شيخ طبرسى : امين الاسلام ابو على فضل بن حسن ، در كتاب « إعلام الورى » از حضرت صادق عليه السلام آورده است كه : در روز احد همهء مردم از رسول خدا فرار كردند و رسول خدا خشمگين شد به خشم شديدى ، و كَانَ إذَا غَضِبَ انْحَدَرَ مِنْ وَجْهِهِ وَ جَبْهَتِهِ مِثْلُ اللّؤلُؤ مِن الْعَرَقِ . « و عادت پيغمبر اين بود كه چون غضب مىكرد از صورت و پيشانيش مانند دانه‌هاى لؤلؤ عرق مىريخت . » پيامبر نگاهى نمود ، ديد فقط على عليه السلام در كنار اوست ، گفت : مَا لَكَ لَمْ تَلْحَقْ بِبَنى أبيكَ ؟ « چرا تو به پسران پدرت ملحق نشدى ؟ ! » على عليه السلام عرض كرد : يَا رَسُولَ اللهِ ! أ كُفْراً بَعْدَ الإسْلَامِ ؟ إنّ لِى بِكَ اسْوَةً - الحديث « 1 » « آيا بعد از اسلام ، كافر شوم ؟ من به تو تأسّى دارم . » با اينكه مىدانيم آن مقام و عظمت و ايثار و برادرى و فداكارى و آن سوابق رخشندهء مولاى متّقيان عليه السلام را ، ولى اينجا جاى عزّت است ، و رسول خدا در آن مقام وحدت منيع نمىتواند غيرى را حتّى به عنوان على ببيند . و لهذا مىگويد : چرا تو نرفتى ؟ ! مگر اينكه على در اينجا عين نفس پيامبر شود و همين هم شد و عرض كرد : من با تو هستم ! من تأسّى به تو دارم ! اين خطاب از جانب رسول خدا بايد بشود و آن پاسخ هم از امير موحّدين بايد داده شود ، نظير خطاب سيّد الشهداء عليه السلام در ليلهء عاشورا به برادرش ابو الفضل و اولاد عقيل . نكتهء پنجم : ابن هشام در « سيره » آورده است كه : چون رسول خدا صلّى الله عليه و آله بدن مُثله شده حمزه را ديدند گفتند : لَوْ لا أنْ تَحْزَنَ صَفِيّةُ ، وَ يَكُونَ سُنّةً مِنْ بَعْدِى لَتَرَكْتُهُ حَتّى تَكُونَ فِى بُطُونِ السّباعِ وَ حَواصِلِ الطّيْرِ ، وَ لَئِنْ أظْهَرَنِىَ اللهُ عَلَى قُرَيْشٍ فى مَوْطِنٍ مِنَ
هامش
( 1 ) « إعلام الورى بأعلام الهدى » ص 91 .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 96 | السيد محمد حسين الطهراني