تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
روى اين شترم به عراق حمل كنيد و مرا در آنجا در نجف كوفه دفن كنيد ! حضرت گفتند : آيا شما از او سؤال كرديد كه به چه سبب ؟ گفتند : آرى ما از او سؤال كرديم و او گفت : يدفن هناك رجل لو شفع فى يوم القيامة لأهل الموقف لشفّع « به جهت آنكه در آنجا دفن مىشود مردى كه اگر در روز قيامت براى اهل محشر شفاعت كند ، شفاعتش قبول مىشود » . فقام أمير المؤمنين عليه السّلام و قال : صدق ، أنا و الله ذلك الرّجل « 1 » « امير المؤمنين عليه السّلام ايستاد و گفت : راست گفته است ، سوگند به خدا من همان مردم » . و از جمله خبرهاى غيبيّهء آن حضرت خبرى است كه راجع به صاحب زنج است كه لشكر به بصره مىكشد و مردم را مىكشد و خانه‌ها را ويران مىنمايد . و از جمله خبرها خبرى است كه در وصف أتراك آورده است كه مردم را قتل عام نمايند . امّا دربارهء صاحب زنج يعنى رئيس سياه‌پوستان زنگبار ، در ضمن ملاحم و وقايع مهمّه‌اى كه در بصره واقع مىشود ، در « نهج البلاغه » مىفرمايد : يا أحنف ، كأنّى به و قد سار بالجيش الّذى لا يكون له غبار ، و لا لجب ، و لا قعقعة لجم ، و لا حمحمة خيل ، يثيرون الأرض باقدامهم كأنّها أقدام النّعام ( يومى بذلك إلى صاحب الزّنج ثمّ قال عليه السّلام : ) ويل لسكككم العامرة و الدّور المزخرفة الّتى لها أجنحة كأجنحة النّسور ، و خراطيم كخراطيم الفيلة ، من أولئك الّذين لا يندب قتيلهم ، و لا يفتقد غائبهم . أنا كابّ الدّنيا لوجهها ، و قادرها بقدرها ، و ناظرها بعينها « 2 » .

[ اخبار آن حضرت از فتنهء صاحب زنج ]

« اى احنف بن قيس ، گويا من دارم او را مىبينم در حالى كه لشگرى را با
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 595 . ( 2 ) - « نهج البلاغه » خطبهء 126 طبع مصر ، و تعليقهء محمد عبده ، ج 1 ، ص 244 و ص 245 و قسمت اوّل آن را ابن شهرآشوب در « مناقب » طبع سنگى ، ج 1 ، ص 429 ذكر كرده است .