« اوست اوّل قبل از هر اوّلى . و اوست آخر بعد از هر آخرى . با اوّل بودن او لازم و ثابت مىشود كه اوّلى براى او نباشد . و با آخر بودن او لازم و ثابت مىشود كه آخرى براى او نباشد . و شهادت مىدهم كه معبودى جز او نيست . شهادتى كه در آن سرّ و پنهان با آشكارا و اعلان موافق باشد و قلب با زبان هم آهنگ آيد .
اى مردم ستيزگى و شقاق با من ، شما را به جرم نيندازد كه زيانى كنيد ! و معصيت و مخالفت با من شما را در تيه و وادى ضلالت و گمراهى فرو نبرد كه مرا تكذيب نماييد . و چون چيزى را از من مىشنويد با چشمهاى خود غمز و لمز نكنيد و با اشاره و كنايه و ردّ و بدل حالات چشم خود ، گفتار مرا به دروغ و كذب نسبت ندهيد ! سوگند به خدائى كه دانه را شكافت و جان و روح را آفريد ، آنچه من به شما خبر مىدهم ، از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله است . نه مبلّغ ( رسول خدا ) دروغ گفته و نه شنونده ( كه خودم باشم ) بدان جهل داشته و مطالب را غير صحيح و نادرست به شما تحويل مىدهد .
[ اخبار آن حضرت از حكومت معاويه در شام ]
گويا مثل اينكه من دارم مىبينم : يك مرد بسيار گمراهى را كه در شام دعوت خود را آغاز كرده و پرچمها و رايتهاى خود را در اطراف و نواحى نزديك كوفه بر زمين كوفته است . و چون دهان خود را براى بلعيدن باز كند ، و افسار مركب خود را محكم نموده لجام او را با آهن در دهان او شديدا ببندد ، و قدمهايش در زمين محكم شود و سنگين بايستد ، فتنه و بلاى ناشى از او با دندانهاى أنياب خود ، فرزندان خود را بگزد و گاز بگيرد . جنگ با امواج گستردهء خود موج زند و همه جا را فرا گيرد ، و از روزهاى روزگار آن روزهاى بدچهره و كريه و عبوس ، رخ خود را نشان دهند ، و از شبهاى روزگار آن شبهاى زخم ديده و جراحت رسيده به ظهور آيند .
پس چون وقت رسيدن كشت و زرع او شود و بر محصول رسيدهء كشت خود استوار گردد ، و صداى شقشقههاى او فضا را پر كند و بارقههاى سوزان او برق زند ، در اين حال است كه رايتها و پرچمهاى فتنههاى صعب و مشكل و غير قابل