چون زيد شهيد شد ، او فرار كرد و به رى آمد و در قريهاى از آنجا به نام ورزنين سكونت گزيد و مدّتى اقامت نمود . در اين قريه صاحب زنج : علىّ بن محمّد بن دنيا آمده است و در آنجا نشو و نما نمود . و پدر پدرش كه عبد الرحيم نام دارد ، مردى بود از عبد قيس ، و محلّ تولد او در طالقان بوده است ، و در عراق آمد و يك كنيزى را كه از اهل سند بود خريد و محمّد پدر صاحب زنج از وى متولّد شد .
تا آنكه ابن أبى الحديد گويد : مسعودى در كتاب خود « مروج الذهب » گفته است : كارهائى كه از على بن محمّد صاحب زنج به وقوع پيوسته است دلالت دارد بر آنكه او از طالبيين نبوده است ، فلهذا اين افعال ، قدح و طعن در نسب او را گواهى مىكند . چون ظاهر حال او اين طور بوده است كه به مذهب ازارقه ( طائفهاى از خوارج ) منتسب بوده است در كشتن زنان و اطفال و پيرمردان فرتوت و مريضان . و در روايت آمده است كه : او يك بار خطبه خواند و در اول خطبهاش گفت : لا إله إلّا اللّه ، و اللّه أكبر ، اللّه أكبر ، لا حكم إلّا للّه . و تمام گناهان را شرك مىدانست . بعضى از مردم در دينش طعن و خدشه نموده او را نسبت به زندقه و الحاد دادند ، و همين ظهور در امر او داشت . زيرا كه در اوّل كارش به علم نجوم و سحر و اصطرلاب اشتغال داشته است « 1 » .
و ابو جعفر محمّد بن جرير طبرى گفته است : على بن محمّد بن سامرّاء رفت و در آنجا معلّم طفلان شد و نويسندگان را مدح مىگفت و از مردم تمنّاى عطاء و بخشش مىنمود . در سنهء 249 به بحرين رفت و در آنجا ادعا كرد كه من على بن محمّد بن الفضل بن الحسن بن عبيد الله بن العبّاس بن على بن أبي طالب عليه السّلام هستم و مردم هجر را به اطاعت خود فرا خواند « 2 » . تا آنكه طبرى گويد :
چون صاحب زنج در مسير خود به باديه رسيد به اهل آنجا اين طور فهمانيد
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » ج 8 ص 126 تا ص 129 .
( 2 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع دار الاحياء ج 8 ، ص 129 .