تحمّل او بسته مىشود و مانند شب تاريك و ظلمانى روى مىآورند و همچون درياى متلاطم و خروشان مىآيند . اين را بدان و چه بسيار از صداهاى رعد و برق و بادهاى مخوف او ، مردم كوفه را بدرّد و پاره كند ، و چه بسيار از طوفانها و تندبادهاى شديد او بر مردم كوفه بوزد و آنها را بشكند و خرد نمايد . و در همين زمان نزديك ، شاخها با شاخها مواجه مىشوند و در هم مىپيچند و بين قائدين فتنه و زمامداران حق درگيرى پيدا مىشود . افرادى كه ايستادهاند درو مىشوند و افرادى كه درو شدهاند پايمال مىگردند » .
مجلسى - رضوان الله عليه - گويد : گفته شده است مراد از ضلّيل معاويه است . و نيز گفته شده است : مراد سفيانى است . و ابن أبى الحديد گويد : مراد عبد الملك بن مروان است . چون اين صفات و علامات در او تمامتر است از غير او ، به علّت آنكه او دعوت خود را از شام شروع كرد و اين معناى نعيق اوست . و او رايات و پرچمهاى خود را در كوفه كوفت ، يك بار در وقتى كه خودش بشخصه به عراق آمد ، و مصعب را كشت . و يك بار به واسطهء استخلاف امراء خود در كوفه همچون برادرش بشر بن مروان و غيره ، تا آنكه امر منتهى شد به حجّاج ، و آن زمان اشتداد شكيمه و افسار مركب عبد الملك و قدم محكم او بوده است .
در اين وقت بود كه امر جدّا مشكل شد و فتنهها يكى پس از ديگرى روى آورد . زيرا كه با خوارج درگير شد و با عبد الرحمن بن أشعث جنگيد . و چون امر عبد الملك به پايان رسيد هلاك شد و رايات فتنههاى معضل و مشكل پس از وى بسته شد همچون جنگهاى اولاد او با بنى المهلّب ، و با زيد بن على عليه السّلام ، و مثل فتنههاى واقع در كوفه در ايّام يوسف بن عمر و خالد قسرى و عمر بن هبيرة و غيرهم . و آن فسادها و ظلمها و ذهاب نفوس و استيصال اموالى كه در عهد ايشان به وقوع پيوست « 1 » .
و بعضى گفتهاند : حضرت كنايه زدهاند بدين گفتارشان از معاويه و آنچه در
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 595 .