« پس امير المؤمنين عليه السّلام گفت : آيا مگر بعد از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرده است ؟ ! من احتياجى به بيعت او ندارم . [ دست ] مروان دستى است يهوديّه . اگر با دستش با من بيعت كند با حلقهء دبرش غدر نموده خدعه مىكند . آگاه باشيد كه او هم به قدرى كه سگ بينى خود را بليسد ، امارت خواهد نمود و او پدر چهار قوچ ( رئيس ) است ، و به زودى امّت از او و از فرزندان او روز سرخى را خواهد ديد » .
ابن أبى الحديد گويد : اين خبر از طرق بسيارى روايت شده است و در آن زياديى هم هست كه صاحب « نهج » نياورده است و آن گفتار حضرت است راجع به او كه : يحمل راية ضلالة بعد ما يشيب صدغاه . و إنّ له إمرة . . . تا آخر كلام « او رايت و پرچم ضلالت را به دوش مىكشد ، بعد از آنكه موهاى دو طرف پيشانى او كه نزديك گوش اوست ، سپيد شده است » .
آنگاه گويد : تمام مردم كبشهاى چهارگانه را كه حضرت مىفرمايد به پسران عبد الملك : وليد ، و سليمان و يزيد ، و هشام تفسير كردهاند . و از بنى اميّه و از غير بنى اميّه ، چهار برادرى كه با هم خلافت كرده باشند نيامدهاند . ولى در نزد من جايز است كه مراد از آنها پسران صلبى مروان باشند كه عبارتند از عبد الملك ، و عبد العزيز ، و بشر ، و محمّد ، و همهء آنها رئيس شدند و شجاع بودند . امّا عبد الملك متولّى امر خلافت شد . و امّا بشر ولايت عراق را داشت . و امّا محمّد ولايت جزيره را داشت . و امّا عبد العزيز ولايت مصر را داشت . و از براى هر يك از آنها آثار مشهورى است . و اين تفسير ، أولى است به جهت آنكه وليد و برادرانش ، پسران پسر او بودهاند و ليكن اينها پسران صلبى او بودهاند .
و مراد از يوم أحمر روز سخت است . به سال قحطى و خشكى مىگويند : سنة حمراء . و جميع آنچه امير المؤمنين عليه السّلام در اين خطبه خبر داده است ، كما أخبر واقع
هامش
براى تحقير او كه اگر هم علنى با دستش بيعت كند ، ولى كفّ او دست يهوديه است و غدر و مكر خود را پنهان مىدارد .