ولايت ، شكّى نيست كه مؤمن به خدا و معاد و رسالت و ولايت ، گرچه از او فسقى هم به ظهور رسد مقدّم است بر خوارج ، و نمىتوان خوارج را بر عليه او نصرت كرد . و امّا معاويه كه امير المؤمنين عليه السّلام قتال با او را بعد از خودش واجب مىداند به غير از خوارج را ، براى آن است كه معاويه دين نداشت و به خدا و معاد و اسلام اعتقاد نداشت . ايمانش از روى اكراه در فتح مكّه صورت گرفت و حقّا جزو منافقان از امّت محسوب مىشد .
و از جمله خبرهاى غيب حضرت ، خبرهائى است كه دربارهء مروان حكم دادهاند . در « نهج البلاغه » وارد است كه : در روز جنگ جمل ، چون مروان بن حكم اسير شد از حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام تمنّا كرد تا آنها در نزد امير المؤمنين عليه السّلام از او شفاعت كنند . و چون آن دو بزرگوار با پدرشان دربارهء او سخن گفتند حضرت او را آزاد فرمود . و على هذا مروان بن حكم ، طليق و آزادشدهء حضرت است . و بر اين اصل نه تنها بنى اميّه كه اولاد ابوسفياناند أبناء طلقاء مىباشند بلكه بنى مروان هم همگى أبناء طلقاء هستند . آنها آزادشدگان نبى و اينان آزادشدگان وصى . آن دو بزرگوار گفتند : در اين حال بيعت كند با شما اى امير المؤمنين . فقال عليه السّلام : أو لم يبايعنى بعد « 1 » قتل عثمان ؟ لا حاجة لى فى بيعته ، إنّها كفّ يهوديّة . لو بايعنى بكفّه لغدر بسبّته . أما إنّ له إمرة كلعقة الكلب أنفه . و هو أبو الأكبش الأربعة ، و ستلقى الأمّة منه و من ولده يوما أحمر « 2 » :
هامش
( 1 ) - محمّد عبده در تعليقه گويد : در نسخهاى ، قبل از قتل عثمان آمده است .
( 2 ) - خطبهء 71 ، و از « نهج البلاغه » طبع مصر و تعليقهء عبده ، ج 1 ، ص 123 و ص 124 ، و در عبارت عبده ، لغدر بسبته ضبط كرده است و در تعليقه سبت را إست معنا كرده است ، و ليكن در ضبط ابن ابى الحديد كه با تعليقهء محمّد ابو الفضل ابراهيم است بسبّته ضبط كرده است و معلوم است كه معناى آن إست است . و در هر دو صورت معنى يكى است . چون انسان بسيار اصرار دارد كه إست ( حلقهء دبر ) خود را مختفى كند ، حضرت اين لفظ را كنايه از غدر و مكر پنهان مروان آوردهاند