سرآمده باشد اسباب سودى نمىبخشد » .
و چون عبد الله بن على در روز زاب ، در ميان سياهپوشان كه در پيشاپيش آنها پرچمهاى سياه به دست مردانى جنگى بر روى شترهاى بختى بود در برابر مروان قرار گرفت و اشراف بر او پيدا كرد ، مروان از مردى كه پهلوى او بود پرسيد : رئيس لشكر اينها كيست ؟ گفت : عبد الله بن محمّد بن على بن عبد الله بن عبّاس بن عبد المطلب . مروان به آن مرد گفت : ويحك « اى واى بر تو » آيا او از فرزندان عبّاس است ؟ ! گفت : آرى ! مروان گفت : و الله لوددت أنّ علىّ بن أبي طالب مكانه فى هذا الصّفّ « سوگند به خداوند كه من دوست داشتم بجاى او در اين صف ، على بن ابي طالب باشد » .
آن مرد گفت : تو اين آرزو را دربارهء على تمنّا مىكنى در حالى كه شجاعت او را كه شهرتش به آفاق رسيده وصيتش دنيا را پر كرده است مىدانى ؟ ! مروان گفت : ويحك ، إنّ عليّا عليه السّلام مع شجاعته صاحب دين ، و الدّين غير الملك « 1 » « اى واى بر تو ! على عليه السّلام با وجود شجاعتش صاحب دين است ، و دين غير از سلطنت و پادشاهى است » .
و از جمله اخبار به غيب امير المؤمنين عليه السّلام خبرى است كه به باقى ماندن خوارج دادهاند و آنها از بين نمىروند .
[ اخبار آن حضرت به آنكه خوارج از بين نمىروند ]
در « نهج البلاغه » وارد است كه چون خوارج كشته شدند به آن حضرت گفته شد : يا أمير المؤمنين ، هلك القوم بأجمعهم « اى امير المؤمنين ! گروه خوارج بكلّى هلاك شدند » . قال عليه السّلام : كلّا ! و الله إنّهم نطف فى أصلاب الرّجال و قرارات النّساء ، كلّما نجم منهم قرن قطع حتّى يكون آخرهم لصوصا سلّابين .
و قال عليه السّلام فيهم : لا تقتلوا الخوارج بعدى ! فليس من طلب الحقّ فأخطأه كمن طلب
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغهء » خوئى ، ج 7 ، ص 92 .