عبد الله بن عبّاس قنداقهء طفل را به حضور امير المؤمنين عليه السّلام آورد . حضرت او را گرفت . و آب دهان خود را در دهان او انداخت و با يك خرمائى كه او را سائيده بود حنك ( سقّ ) او را برداشت و او را به پدرش داد و گفت : خذ إليك يا أبا الأملاك « اى پدر پادشاهان ، بگير براى خودت اين بچّه را » . اين طور در روايت صحيحه وارد شده است . و اين روايتى است كه أبو العبّاس مبرّد در كتاب « كامل » ذكر كرده است . و امّا روايتى كه در آن تعداد سلاطين بنى عبّاس ذكر شده است صحيح نيست و از كتاب مورد اعتمادى نيز اين معنى را نقل ننموده است .
و چه بسيار نظير اين اخبارى كه از غيب خبر داده است و بر همين نهج جريان يافته است ، براى آن حضرت وارد شده است كه اگر بخواهيم استقصاء كنيم بايد جزوههاى بسيارى را براى آن اختصاص دهيم و در كتب سير مشروحا آورده شده است .
[ علت اعتقاد مردم به خدايى آن حضرت نه رسول خدا ]
اگر بگوئى : چرا و به چه علّت مردم در امير المؤمنين عليه السّلام غلوّ نمودهاند و دربارهء او ادّعاى خدائى و ربوبيّت كردهاند ، بر اساس اخبارى كه از غيب داده و صدق و راستى آنها را عيانا مشاهده كردهاند ، و ليكن دربارهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين غلوّ را نكردهاند و ادّعاى ربوبيّت را ننمودهاند با آنكه اخبارات غيب كه از آن حضرت سر زده است همه شنيدهاند و صدق آنها را باليقين دانستهاند . و على هذا پيغمبر أولى بودند به آنكه گرايش ربوبيّت در حقّش از امت بشود ، زيرا رسول الله اصلّى هستند كه متبوع و مقتدا مىباشند و معجزاتشان بيشتر و اخباراتى را كه از غيب دادهاند نيز بيشتر است ؟ ! مىگويم : كسانى كه با رسول الله صلّى اللّه عليه و آله همصحبت بودهاند و معجزاتش را مشاهده كردهاند و اخبار از غيوب او را كه همگى صادق بوده است ، عيانا شنيدهاند فكرشان قوىتر و عقلشان عظيمتر و ادراكاتشان وافرتر بوده است از اين طائفهء ضعيفة العقول و سخيفةالاحلامى كه امير المؤمنين عليه السّلام را در اواخر دوران حياتش ديدهاند ، همچون عبد الله بن سبا و اصحاب وى ، زيرا آنها حالاتشان در سستى