اذهان حجازىها مثل اذهان عراقىها نيست . آنچه بر طباع اهل حجاز غلبه دارد جفاء و عجرفيّة و خشونت طبع است ( غلظت ، تندى و شدّت در سخن و بىمبالاتى در گفتار ، و سنگينى و درشتى طبع ) . و كسانى كه از اعراب حجاز در شهر سكونت دارند همچون اهل مكّه و اهل مدينه و اهل طائف ، طبعهاى آنها به واسطهء مجاورت اعراب باديهنشين ، به طبعهاى ايشان نزديك است و هيچگاه در بين آنها حكيم و فيلسوف و صاحب نظر و جدل و كسى كه شبههاى وارد سازد و يا دينى و مذهبى از نزد خود ابداع كند نيامده است . و بر همين اصل كلّى مىيابيم كه مقاله و اعتقاد غلوّكنندگان در وقتى پديد آمد ، و نشو و نما كرد كه على عليه السّلام در عراق و كوفه اقامت نموده بود نه در هنگامى كه در مدينه مقيم بود كه اكثر عمر او را استيعاب مىكرد .
ابن ابى الحديد در اينجا پس از آنكه مقدار غير كمى در شرح الفاظ و لغات و عبارات خطبه مىپردازد ، در توضيح و شرح عبارت حضرت دربارهء انقراض سلطنت بنى اميّه : ثمّ يفرّجها الله عنكم كتفريج الأديم ، مىگويد : اين اخبار حضرت ، اخبار است از ظهور سياهپوشان و انقراض ملك بنى اميه . و جريان واقعه همانطور بود كه آن حضرت - صلوات الله عليه - خبر داده بود . حتّى اينكه اين گفتار او كه : لقد تودّ قريش تا آخر آن نيز طبق آن واقع شد و امر بر همان نهج ، صدق كلامش را ظاهر ساخت ، زيرا سيرهنويسان همگى نقل كردهاند كه : مروان بن محمد ( مروان حمار ، آخرين خليفهء غاصب اموى ) در روز زاب « 1 » چون در صف خراسان در برابر خود عبد الله بن على بن عبد الله بن عبّاس را مشاهده نمود گفت : لوددت أنّ علىّ بن أبي طالب تحت هذه الرّاية بدلا من هذا الفتى « من به عوض اين جوان ، دوست داشتم كه
هامش
( 1 ) - زاب محلّى است كه مروان حمار براى خلاصى از تهاجم لشكر بنى عباس بدانجا فرار كرد . شرح فرار او را بدين ناحيه و به نواحى ديگر و سپس كشته شدن او و انقراض ملك بنى اميّه را ابن أثير جزرى در كتاب « الكامل فى التاريخ » طبع بيروت سنهء 1385 در ج 5 ، از ص 417 تا ص 429 ذكر كرده است .