او نسبت داده شده است كه جوهر الهى در بدن او حلول كرده و داخل شده است همانطور كه مسيحيان راجع به عيسى عليه السّلام اعتقاد دارند .
و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بدين معنى به او خبر داده است ، آنجا كه گفته است : يهلك فيك رجلان : محبّ غال و مبغض قال : « دربارهء تو دو دسته از مردم به هلاكت مىافتند : دوستى كه غلوّ كند و دشمنى كه ستيزگى كند و عداوت ورزد » .
و در مرتبهء ديگر به او گفته است : و الّذى نفسى بيده ، لو لا أنّى أشفق أن يقول طوائف من امّتى فيك ما قالت النّصارى فى ابن مريم ، لقلت اليوم فيك مقالا ، لا تمرّ بملاء من النّاس إلّا أخذوا التّراب من تحت قدميك للبركة « 1 » : « قسم به آن كه جان من در دست اوست ، اگر من نگران آن نبودم كه طوائفى از امّت من دربارهء تو بگويند آنچه را كه نصارى دربارهء پسر مريم گفتهاند ، هر آينه امروز دربارهء تو كلامى را مىگفتم كه به پيرو آن ، تو بر هيچ دسته و جمعيّتى از مردم عبور نمىكردى مگر آنكه خاك زير گامهايت را براى بركت مىربودند » .
و ابن شهرآشوب از ابن بطّه در إبانه » و از ابو داود در « سنن » از أبو مجلد ، در ضمن خبرى روايت كرده است كه امير المؤمنين عليه السّلام دربارهء خوارج ، اصحاب خود را مخاطب نموده ، گفت : و الله لا يقتل منكم عشرة « سوگند به خدا به قدر ده نفر هم از شما كشته نمىشود » .
و در روايت ديگرى است : و لا ينفلت منهم عشرة و لا يهلك منّا عشرة « از آنها به قدر ده نفر هم رهائى نمىيابد و از ما به قدر ده نفر هم كشته نمىشود » . از اصحاب آن حضرت نه نفر كشته شدند و از نهروانيان نيز نه نفر رهائى يافتند : دو نفر آنها به سيستان رفتند و دو نفر به عمّان و دو نفر به بلاد جزيره و دو نفر به يمن و يك نفر
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغهء » ابن ابى الحديد ، طبع دار إحياء الكتب العربية ، با تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم ، ج 5 ، ص 3 و ص 4 و مجلسى در « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 594 از « نهج البلاغه » و « شرح ابن ابى الحديد » نقل كرده است .