تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
مؤاخذه و سؤال كنى : اگر من يافتم آن قوم را كه از نهر عبور كرده‌اند ، اوّلين كسى باشم كه با او بجنگم و اوّلين كسى باشم كه نيزه در چشم او فرو برم . و اگر يافتم آن قوم را كه از نهر عبور ننموده‌اند ، به پيروى از او بر قتال و كارزار ثابت قدم بمانم . چون به صفوف لشكر رسيديم پرچم‌ها و اسباب و ساز و برگ لشگريان را همان گونه يافتيم كه على گفته بود . در اين حال امير المؤمنين عليه السّلام با دست خود پشت مرا گرفت و مرا هل داد و گفت : يا أخا الأزد أتبيّن لك الأمر « اى برادر ازدى من ، آيا حقيقت امر بر تو مكشوف شد » ؟ گفتم : آرى اى امير المؤمنين . امير المؤمنين عليه السّلام گفت : شأنك بعدوّك « وظيفهء تو مقابله با دشمن توست » . من يك تن از آن قوم را كشتم و پس از آن يك تن ديگر را كشتم و سپس با سومى از آنها درهم آويختم ، من او را مىزدم و او مرا مىزد تا هر دو بر زمين افتاديم . ياران من مرا حمل كرده ، از ميدان بيرون بردند و من بيهوش بودم . چون به هوش آمدم كار جنگ خاتمه يافته بود و أمير المؤمنين عليه السّلام از آن جماعت فارغ آمده بود . شيخ مفيد در ذيل اين روايت گويد : اين خبر روايت شايع و مشهورى است در ميان ناقلان آثار و صاحبان تواريخ . و اين مرد جندب بن عبد الله جريان اين واقعه را كه براى خودش واقع شده بود چه در زمان حيات امير المؤمنين عليه السّلام و چه بعد از شهادت او خبر داد و يك نفر منكر آن نشد و آن را رد نكرد و در اين خبر در اخبار به غيب و پرده‌بردارى از دانستن ضماير و انديشه‌ها و معرفت خاطرات نفوس ، آيت و علامت روشنى است كه هيچ چيز نمىتواند مساوى و معادل آن قرار گيرد مگر چيزى كه در معناى آن ، مساوى آن باشد از نقطه نظر عظمت معجزه و بزرگى و جلالت برهان و بيّنه « 1 » . اين حديث را با تمام خصوصيّات آن ، ابن شهرآشوب ذكر كرده و مجلسى از
هامش
( 1 ) - « ارشاد » ص 175 و ص 176 و « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 577 و ص 578 از « ارشاد مفيد » . و عين اين متن را سيد شرف الدين عاملى در كتاب « النصّ و الاجتهاد » طبع دوم ص 113 و ص 114 از طبرانى در « اوسط » با عنوان جندب بن زهير بن حارث ازدى آورده است .