شكل پستانى در كنار سينهء او بوده است ) در ميان قوم معروف نبوده است . چون خوارج كشته شدند امير المؤمنين عليه السّلام شروع كرد براى پيدا كردن و يافتن او در ميان كشتگان گردش كردن و تفحّص نمودن و مىگفت : و الله ما كذبت و لا كذبت « به خدا قسم نه من دروغ مىگويم و نه به من دروغ گفته شده است » . تا آنكه وى را در ميان كشتگان يافت در حالى كه پيراهنش شكاف خورده بود و بر كتفش غدّهاى از گوشت روئيده شده بود مانند پستان زن و بر روى آن مقدارى مو روئيده بود . چون اين غدّه كشيده مىشد كتفش با آن نيز كشيده مىشد و چون رها مىشد ، كتفش به محلّ خود برمىگشت . چون امير المؤمنين عليه السّلام اين مرد را پيدا كرد تكبير گفت و گفت : إنّ هذا لعبرة لمن استبصر « 1 » « در جريان اين حادثه ، عبرتى است براى كسانى كه دنبال بينش باشد و در پى بصيرت رود » .
مجلسى گويد : ابن ابى الحديد روايت كرده است كه : جميع سيرهنويسان متّفقا گفتهاند كه : چون على عليه السّلام خوارج را به هلاكت رسانيد با اهتمام هر چه بيشترى براى پيدا كردن ذو الثّديّه به طلب پرداخت و پيوسته كشتگان را زيرورو مىكرد و نتوانست او را بيابد و موجب آزردگى خاطرش شد و مىگفت : و الله ما كذبت و لا كذبت ! بگرديد و كنكاش كنيد و او را پيدا كنيد . قسم به خدا در ميان كشتهشدگان است . بالأخره او را يافت و او مردى بود ناقص اليد گويا دست او پستانى بود در سينهاش ( هو رجل مخدج اليد كأنّها ثدى فى صدره ) « 2 » .
و ابراهيم بن ديزيل در كتاب « صفّين » از اعمش ، از زيد بن وهب روايت كرده است كه چون امير المؤمنين عليه السّلام آن گروه خوارج را با نيزهها زدند و همه را هلاك كردند گفتند : ذو الثّديّه را بجوئيد ، ياران او براى پيدا كردنش به طلب و جستجوى شديدى دست زدند تا بالأخره او را در گودالى در زير كشتگان يافتند . او را به نزد
هامش
( 1 ) - « ارشاد » ، ص 175 و « بحار الأنوار » طبع كمپانى ج 9 ، ص 577 و طبع حروفى حيدرى ج 41 ، ص 283 ، و مسعودى در « مروج الذهب » ، طبع مصر ، مطبعة السعادة ، ج 2 ، ص 417 .
( 2 ) - « بحار الأنوار » ، طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 592 .