« سوگند به خدا غصّهام رفت » .
[ اخبار آن حضرت از كشته شدن ذو الثديّة در نهروان ]
و نيز شيخ مفيد گويد : از قبيل إخبار به غيب حضرت است گفتارش در وقتى كه اهل شام قرآنها را بر سر نيزه بلند كرده بودند و جمعى از اصحاب امير المؤمنين به شك افتاده بودند و اصرار بر مصالحه و مسالمت داشتند و او را به صلح و ترك منازعه مىخواندند : ويلكم ، إنّ هذه خديعة و ما يريد القوم القرآن لأنّهم ليسوا بأهل قرآن ، فاتّقوا الله و امضوا على بصائركم فى قتالهم ، فإن لم تفعلوا تفرّقت بكم السّبل و ندمتم حيث لا تنفعكم النّدامة « اى واى بر شما ! اين قرآن بر سر نيزه افراشتن و آن را حكم قرار دادن ، خدعه و مكرى است كه نمودهاند ! اين گروه قرآن را نمىخواهند زيرا كه اهل قرآن نيستند . فعلىهذا از خداى بپرهيزيد و بر همان بينائى دل و چشم بصيرتتان ، در كارزار با آنها پيش برويد و بر همان نهج قويم و متين استوار باشيد . و اگر احيانا دست از جنگ برداريد راههاى مختلف ، شما را در پرهء افتراق و جدائى مىافكند و از كردهء خود چنان پشيمان مىشويد كه پشيمانى براى شما سودى ندارد » .
و جريان حادثه از همين قبيل بود كه آن حضرت خبر داده بود . اصحاب او بعد از تحكيم حكمين كافر شدند و بر تقصير و كوتاهى كه در اجابت دعوت حضرت نمودند پشيمان شدند و به گروهها و دستههاى مختلف منقسم گشتند و عاقبت كار ايشان به هلاكت منتهى شد « 1 » .
و نيز شيخ مفيد گويد : در حالى كه آن حضرت عازم براى كشتن خوارج بود
هامش
مطلب اشارهاى است .
( 1 ) - « ارشاد » ، ص 174 و ص 175 .