امير المؤمنين عليه السّلام آوردند . و او مردى بود كه بر روى دو دستش مثل موهاى درشت سبيل گربه « 1 » موى روئيده بود . حضرت صدا به تكبير بلند كردند و مردم هم از سرور و بهجت با آن حضرت تكبير گفتند « 2 » .
و همچنين مسلم ضبّى از حبّهء عرنى روايت كرده است كه : ذو الثّديّه مردى بود سياه چهره و متعفّن كه بوى بدنش بد بود . دستى داشت مانند پستان زن كه چون كشيده مىشد به درازاى دست ديگرش مىرسيد و چون رها مىشد در خود جمع مىشد و در خود فرو مىرفت و مىچسبيد و عينا به مثابهء پستان زنى مىشد . بر روى آن موهائى بود مثل موهاى شارب گربه « 3 » .
در « نهايهء » ابن أثير جزرى ، ج 4 ، ص 195 در باب الكاف و اللّام ، در كلمهء كلب آورده است كه : در حديث ذو الثّديّه اين طور وارد است كه : يبدو فى رأس ثديه شعيرات كأنّها كلبة كلب « در سر پستان او موهاى كوچكى روئيده شده است كه گويا مثل ناخنهاى سگ است » يعنى مخالبه ( ناخنها ) . اين طور هروى معنى كرده است . و ليكن زمخشرى اين طور روايت نموده است كه : كأنّها كلبة كلب أو سنّور . و مراد موهائى است كه در اطراف بينى سگ و يا گربه مىرويد . و به موئى كه با آن كفشدوز چرم را سوراخ مىكند ، كلبة گويند .
چون وى را يافتند دستش را جدا كردند و بر سر نيزهاى نصب نمودند . و
هامش
( 1 ) - در فارسى ، سبيل به موى روئيده شده بر روى شارب انسان گويند و اصل آن سبلة عربى است و جمعش سبلات است .
( 2 ) - « بحار الأنوار » ، طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 592 .
( 3 ) - در « نهايهء » ابن أثير جزرى ، ج 4 ، ص 195 در باب الكاف و اللام ، در كلمهء كلب آورده است كه : در حديث ذو الثّديّة اين طور وارد است كه : يبدو فى رأس ثديه شعيرات كأنّها كلبة كلب « در سر پستان او موهاى كوچكى روئيده شده است كه گويا مثل ناخنهاى سگ است » يعنى مخالبه « ناخنها » ، اين طور هروى معنى كرده است . و ليكن زمخشرى اين طور روايت نموده است كه : كأنّها كلبة كلب أو سنّور . و مراد موهائى است كه در اطراف بينى سگ و يا گربه مىرويد ، و به موئى كه با آن كفشدوز چرم را سوراخ مىكند ، كلبة گويند .