تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
امير المؤمنين عليه السّلام شروع كرد به ندا در دادن : صدق الله و بلّغ رسوله « خدا راست گفت و پيامبرش تبليغ نمود و مطلب را رسانيد » . پيوسته او و اصحابش اين عبارات را مىگفتند از عصر تا وقتى كه خورشيد غروب كرد و يا نزديك بود غروب كند « 1 » . و ابن ديزيل ايضا روايت كرده است كه : چون در جستجوى مخدج به قدرى كوشيدند كه صبر على عليه السّلام لبريز شد دستور داد كه بغلهء ( قاطر سوارى ) رسول خدا را بياوريد . بر آن سوار شد و مردم در پى آن روان شدند ، و از كشتگان مىگذشت و مىگفت : برگردانيد ، و همراهان يكايك از كشتگان را بر مىگرداندند تا آنكه او را بيرون كشيدند ، و على عليه السّلام سجدهء شكر بجاى آورد « 1 » . و بسيارى از مردم روايت كرده‌اند كه چون بغلهء رسول خدا را طلب كرد گفت : إنّها هادية « اين قاطر ما را مىرساند » . حضرت سوار شد و آن بغله ، على را آورد و او را بر سر مخدج متوقف كرد و آن حضرت از ميان كشتگان بسيارى او را بيرون آوردند « 1 » . و عوّام بن حوشب ، از پدرش ، از جدّش : يزيد بن رويم روايت كرده است كه او گفت : على عليه السّلام در نهروان گفت : امروز چهار هزار نفر كشته مىشوند از خوارج كه يكى از آنها ذو الثّديّه است . چون آن جماعت را با نيزه هلاك كرد ، من به دنبال او بودم ، به من امر كرد تا چهار هزار قطعهء نى ببرّم . ( در اين حال بغلهء رسول خدا را سوار شد و به من گفت : بر روى هر كشته‌اى يك عدد از اين نىها را بينداز ) « 4 » من همين طور در پيشاپيش او مىرفتم و بر هر كشته‌اى يك قطعهء نى مىانداختم و على عليه السّلام هم دنبال من سواره مىآمد و مردم همگى در پى او روان بودند . از نىها فقط در دست من يك قطعه باقى مانده بود .
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 592 . ( 4 ) - عبارت بين الهلالين را در تعليقهء « بحار الانوار » طبع حروفى ، ج 41 ، ص 341 ، از مصدر اين روايت ذكر كرده است .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 51 | السيد محمد حسين الطهراني