تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
مىكند و در اين صورت او بيعت نمىكند مگر آنكه كشته شود ، و كشته نمىشود مگر آنكه تمام فرزندان او و اهل بيت او با وى كشته گردند ، و آنها هم كشته نمىگردند مگر آنكه تمام قبيلهء خزرج كشته شوند ، و قبيلهء خزرج نيز كشته نمىشوند مگر آنكه با آنها تمام قبيلهء أوس كشته شوند ( زيرا هر دو از انصارند در قبال مهاجرين ) و قبيلهء أوس و خزرج هم كشته نمىشوند مگر آنكه يمن با آنها كشته شوند . بنابر اين با اصرار خود بر بيعت او ، امر خودتان را كه پا گرفته و محكم شده و تمام شده است خراب ننمائيد . آنها نصيحت قيس بن سعد بن عباده را شنيدند و پذيرفتند و ديگر متعرض سعد نشدند . و ليكن سعد بن عباده از مدينه بيرون رفت و ديگر در آنجا نماند و به شام سفر كرد و در قراء غسّان كه از نواحى دمشق بود وارد شد و غسّان از عشيره و طائفهء سعد بودند . بيرون رفتن سعد نيز براى اطرافيان خلافت مسأله انگيز بود و بالأخص با مخالفت و عدم بيعت امير المؤمنين عليه السّلام و جميع بنى هاشم و بسيارى از انصار و سرشناسان از مهاجرين ، ايجاد نگرانى كرده بود . خالد بن وليد در آن هنگام در شام بود و در تيراندازى مشهور ، در شام با يك نفر ديگر از قريش كه او نيز در تيراندازى مهارت تام داشت به جهت امتناع سعد بن عباده از بيعت با قريش با يكديگر همدست و همداستان شده شبى در سياهى آن شب ، خود را در بين درختى و شاخه‌هاى انگور مختفى نموده و در كمين نشستند . چون سعد بن عباده در مسير خود از آنجا مىگذشت دو تير به جانب او افكندند و دو بيت شعر سرودند و آن دو بيت را نسبت به جنّ دادند :
نحن قتلنا سيّد الخزرج سعد بن عباده * و رميناه بسهمين فلم نخط فؤاده
« ما سيّد خزرج : سعد بن عباده را كشتيم . به او دو عدد تير پرتاب كرديم و در نشانه‌گيرى به قلبش خطا ننموديم » .

[ خوش‌خدمتى خالد به خلفاى اول و دوم ]

شبى در مدينه از درون چاهى اين شعر را خواندند و مردم پنداشتند كه اين ابيات از جنّ است و آنها وى را كشته‌اند . عمر در وقت خلافت خود كه بر اريكهء