تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
كشتن مالك معذور پنداشته است ولى در اسارت زنان و ذرّيّهء آنها چه عذرى براى خالد و يا براى محامى و مدافع او ابو بكر مىتوان دانست ؟ آيا غصب فروج و زنا با زن مسلمان و غارت اموال آنها جايز است ؟ فلهذا عمر علاوه بر آنكه سوگند ياد كرده بود كه در زمان قدرت و تمكّن خود ، خالد را قصاص كند و بكشد ، قسم خورده بود كه زن‌هاى اسير را با اموال غارت شده به صاحبانش برگرداند ، و همين كار را هم نسبت به اموال و اسيران نمود . اوّلا در سهميّه‌اى كه از آن اموال به او رسيد تصرف نكرد . ثانيا آنها را با بقيّهء اموال و اسيران گرچه بعضى از زنهاى آنها آبستن بودند و به نقاط دور دست همچون نواحى شام و اطراف روم فرستاده شده بودند همه را جمع‌آورى كرده ، به بنى ثعلبة بن يربوع برگردانيد . ولى آيا خالد را هم قصاص كرد و او را سنگسار كرد ؟ ابدا . از اينجا به دست مىآيد كه مؤاخذهء او و معاتبهء او با ابو بكر دربارهء قتل مالك ، به جهت عرق دين و حمايت از شرع سيّد المرسلين نبوده است ، بلكه به جهت دوستى و هم سوگنديى كه با مالك داشته است بوده است .

[ كشتن خالد ، سعد بن عباده را و نسبت دادن آن به جنّ ]

توضيح اين مسأله آن است كه : چون سعد بن عباده « 1 » رئيس قبيلهء خزرج از انصار مدينه پس از آن جريان مفصّلى كه در سقيفهء بنى ساعده به وقوع پيوست از بيعت با ابو بكر امتناع ورزيد و دست‌اندركاران و محاميان ابو بكر در صدد برآمدند از او اجبارا بيعت گيرند ، پسر سعد كه نامش قيس بود به آنها گفت : من به شما نصيحتى مىكنم ، از من بپذيريد . گفتند : آن نصيحت چيست ؟ گفت : سعد قسم ياد كرده است كه با شما بيعت نكند ، و پدرم مردى است كه چون قسم بخورد عمل
هامش
( 1 ) - ترجمهء احوال او را در تراجم آورده‌اند و نسب او را در « الاصابة » و در « اسد الغابة » بدين گونه ذكر كرده‌اند : سعد بن عبادة بن دليم بن حارثة بن حرام بن خزيمة بن ثعلبة بن طريف بن الخزرج بن ساعدة بن كعب بن الخزرج الأنصارى سيّد الخزرج ( الاصابة ، ج 2 ، ص 27 و اسد الغابة ، ج 2 ، ص 283 ) .