و مخالفين بوده است و در كتب كلاميّه و تواريخ از جمله « تاريخ طبرى » ، « كامل » ابن أثير جزرى ، « روضة الأحباب » عطاء الله ، « نهاية العقول » فخر رازى ، « شرح نهج البلاغهء » ابن أبى الحديد ، « استيعاب » عبد البرّ ، « عقد الفريد » ابن عبد ربّه ، « مغنى » قاضى عبد الجبّار و كتب تفتازانى و قوشجى و شريف جرجانى و سيّد مرتضى در « شافى » و كتب علّامهء حلّى و كتب علّامهء مجلسى ( ره ) و غيرهم مذكور است و ما آنچه را كه در اينجا آورديم مختصرى است از طعن پنجم مجلسى بر ابو بكر كه در « بحار الانوار » وارد شده است « 1 » با جملاتى از « تاريخ طبرى » « 2 » .
شيخ مفيد در « ارشاد » گويد : و آنچه از اين قبيل از إخبار به غيب از امير المؤمنين صلّى اللّه عليه و آله تحقّق پذيرفته است به حدّى است كه كسى را توان انكار آن نيست مگر با حماقت و جهالت و بهتان و عناد . آيا نمىنگرى به
[ اخبار امير المؤمنين ( ع ) به قتال ناكثين و قاسطين و مارقين ]
آنچه از اخبار كثيرهء متظاهره و آثار منتشرهء مستفيضه كه كافّهء علماء از امير المؤمنين عليه السّلام نقل كردهاند كه قبل از قتال او با فرقههاى سه گانه ، بعد از بيعتش گفت : امرت بقتال النّاكثين و القاسطين و المارقين « من مأموريّت دارم كه با كسانى كه نقض بيعت مىكنند و با كسانى كه طريق عدوان و ستم را پيشه دارند و با كسانى كه از دين خارج مىشوند كارزار كنم » ؟ مقصود اصحاب جمل و اصحاب معاويه و خوارج نهرواناند كه در
هامش
تكذيب كند بر عمل خود بماند و اگر تكذيب ننمايد او از مأموريت خود معزول است ، عمامهاش را از سرش بردار و تمام اموال او را تنصيف نموده نصفش را بگير . ابو عبيده اموال او را تنصيف كرد و نصفش را مصادره نمود تا به جائى كه يك لنگه كفش او را گرفت و يك لنگه را براى او باقى گذارد . و خالد مىگفت : سمعا و طاعة لأمير المؤمنين .
( 1 ) - « بحار الأنوار » طبع كمپانى ، ج 8 ، ص 264 تا ص 268 در تحت عنوان مطاعن أبى بكر و الاحتجاج بها على المخالفين بايراد الأخبار من كتبهم .
( 2 ) - « تاريخ الامم و الملوك » طبع مطبعهء استقامت 1357 ، ج 2 ، ص 502 تا ص 504 .