تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
بردار اى عمر ، اشتباه فهميده و خطا نموده است . زبانت را از انتقاد دربارهء خالد باز دار » . عمر گفت : اينك كه او را نمىكشى ، پس او را از اين سمت رياست لشكر معزول كن ! ابو بكر گفت : لا ، يا عمر ، لم أكن لأشيم سيفا سلّه الله على الكافرين « نه ، من وى را عزل نمىكنم و هيچگاه من مردى نيستم كه شمشيرى را كه خداوند بر روى كافران برهنه كرده و كشيده است در غلاف نمايم » . چون خالد از سفر بازگشت داخل مسجد شد و لباسى بر تن داشت كه از رنگ زنگ آهن پوشيده شده بود . و بر عمامهء خود سه چوبهء تير فرو كرده بود . عمر از جا برخاست و تيرها را از عمامه‌اش كشيد و شكست و گفت : أ رياء ؟ قتلت امرءا مسلما ثمّ نزوت على امرأته ! و الله لأرجمنّك بأحجارك « آيا خودنمائى و ريا مىكنى ! مرد مسلمانى را كشته‌اى و سپس بر زنش جهيدى ! قسم به خدا تو را سنگسار مىكنم » . و خالد چيزى نمىگفت و چنين مىپنداشت كه ابو بكر هم با عمر همعقيده است . چون خالد با ابو بكر خلوت كرد و ابو بكر او را معذور دانست و از نزد وى بيرون آمد رو كرد به عمر و گفت : هلمّ إلىّ يا بن أمّ شملة « بيا به سوى من تا ببينم چه قدرت دارى اى پسر زن فقير و خرقه پوش » ! و اين جسارتى بود كه به عمر كرد . بالجمله ابو بكر ديهء مالك بن نويره را از بيت المال پرداخت . اصحاب ما - رضوان الله عليهم - اين حادثه را يكى از مطاعن ابو بكر مىشمرند و از جهاتى عديده مورد اشكال و زير سؤال‌هاى لا ينحل قرار داده‌اند . از جمله آنكه : فرضا مالك واجب القتل بود به واسطهء امتناع از دادن زكات ، ولى شكى نيست كه زنان و ذرارى آنها مسلمان بودند و مرتدّ شدن مردان به منع از اداى زكات موجب كفر زنان و ذرارى آنها نمىشود ،
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى
« 1 » . فرضا ابو بكر خالد را در
هامش
( 1 ) - اين آيه مباركه در پنج جاى قرآن آمده است و معنايش اين است : « هيچ باركشى بار ديگرى را نمىكشد » . كنايه از آنكه گناهان و بارهاى معصيت هر كسى متعلّق به اوست ، و ديگرى مسئول آنها نيست .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 39 | السيد محمد حسين الطهراني