پردهاش را برگرفت ، قدرت و قوّت وقوف بر آن را نيافت ، راه پيدا كند ؟ و قرون متماديه بعد از افكار مترقّى در طول هزار سال در راه سير تكاملى فكرى نتواند به آن برسد و غير از علىّ بن ابي طالب ، نه صحابه و نه تابعين نتوانستند اين بار را حمل كنند و بر اين حقيقت واقف گردند و طاقت ادراك آن را داشته باشند .
آرى كلام اينگونه افرادى كه « نهج البلاغه » را به اتّهام ساختگى بودن مىخواهند از صحنه خارج كنند ، با بلندترين آهنگ فرياد مىزند كه آنان چنين پنداشتهاند كه حقايق قرآنيّه و اصول عاليهء علميّه ، جز مفاهيم عامّه كه در دست همه است چيز دگرى نيست و فقط تفاضل به الفاظ فصيح و بيان بليغ است « 1 » .
ما اين نمونه را در اينجا ذكر كرديم تا معلوم شود كه آنچه در خطب و روايات آمده است ، مطالب مبتذل عامّى نيست بلكه بسيارى از آنها نياز به فهم قوى و برهان قويم دارد و بر همين اساس استاد ما حضرت علّامهء طباطبائى - قدّس الله نفسه الزّكية - تقويت فكر و تصحيح قياس و بطور كلّى تعلّم منطق و فلسفه را لازم مىشمرد و قبل از رجوع به اين خزائن علميّه و دفائن ملكوتيّهء اهل بيت عليهم السّلام ، فلسفه را مشگلگشا و راهنماى وحيد اين باب مىدانست .
بارى تا اينجا ما بحث را در توحيد ذات اقدس احديّت سبحانه و تعالى ، طبق اين خطبههاى گهربار پايان مىدهيم ، و به بحث اجمالى در پيرامون آنها اكتفا نموديم و ان شاء الله تعالى بحث تفصيلى و استدلالى در پيرامون وحدت حقّهء حقيقيّهء الهيّه و استفادهء مفصّل و مشروح از اين خطب مباركه در كتاب « اللهشناسى » از دورهء علوم و معارف اسلام خواهد آمد بحول الله و قوّته و لا حول و لا قوّة إلّا بالله العلىّ العظيم .
هامش
آن را در كتاب ابو جعفر ابن قبّه يكى از متكلمين اماميه يافتم و آن كتاب مشهورى است كه به كتاب « انصاف » معروف است و اين أبو جعفر از شاگردان ابو القاسم بلخى رحمه الله تعالى بوده است و در آن عصر از دنيا رفت پيش از آنكه رضى رحمه الله تعالى موجود باشد .
( 1 ) - « الميزان فى تفسير القرآن » ج 6 ، ص 109 و ص 110 .