[ كلام علامهء طباطبائى ( ره ) پيرامون خطبههاى توحيدى آن حضرت ]
حضرت استادنا الاكرم علّامهء طباطبائى - رضوان الله تعالى عليه - در « تفسير الميزان » به طور مشروح و مفصّل بعضى از اين خطبهها را روشن و تفسير فرمودهاند « 1 » و پس از آن در بحث تاريخى آوردهاند كه : گفتار به اينكه عالم وجود صانعى دارد و سپس گفتار به اينكه آن صانع واحد است ، از قديمىترين مسائلى است كه در ميان متفكّران نوع بشرى بوده است و فطرت و قواى مرموزهء ارتكازى بشر ، ايشان را به چنين عقيدهاى فرا مىخوانده است . حتّى مذهب بتپرستان كه بناى آن بر شرك است ، اگر در حقيقتش دقّت شود معلوم مىشود كه اصل آن بر اساس توحيد صانع بوده است . و كمك كارانى نيز براى خود قرار مىدادهاند ،
ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى
« 2 » « ما اين خدايان واسطه را عبادت نمىنمائيم مگر براى آنكه ما را به خدا نزديك كنند » اگر چه اين اصل از مجراى خود منحرف شد و بازگشتش به استقلال و اصالت خدايان درآمد و اصالت خدا بر كنار رفت .
و سرشت اوّليهء انسان كه وى را دعوت به توحيد مىكند ، اگر چه او را دعوت به خداى يگانه و واحدى مىكند كه در عظمت و كبريائيّت چه در ناحيهء ذات ، و چه در ناحيهء صفت ، غير محدود است الّا اينكه الفت انسان و انس او در ظرف زندگى به وحدتهاى عددى از يك طرف ، و ابتلاء ملّيّون و خداپرستان به بتپرستها و دوگانهشناسها كه مجبور بودند شرك و تثليث و دوگانهپرستى را بردارند ، از طرف ديگر كه بالملازمه نفى شرك عددى ، اثبات وحدت عددى براى خداوند مىنمود ، وحدت عدديّهء خداى را در اذهان تسجيل نمود و حكم فطرت غريزهاى مغفول عنه بماند .
و به همين جهت است كه آنچه از كلمات بزرگان از فلاسفهء الهيّين از مصر قديم و يونان و اسكندريّه و غيرهم نقل شده است و همچنين افرادى كه بعد از آنها آمدهاند ، وحدت عددى ذات حقّ است ، حتّى آنكه شيخ الرّئيس ابو على سينا در
هامش
( 1 ) - « الميزان فى تفسير القرآن » ج 6 ، ص 96 تا ص 108 .
( 2 ) - آيه 3 ، از سورهء زمر : 39 .