و اين سرّ آن بود كه ما نمونههائى از آن كلمات على را ذكر كرديم . چون اينگونه سلوك احتجاجى برهانى ، در كلام غير او نيامده است كه همهء آنها مبنى بر صرافت وجود و احديّت ذات اقدس خداست - جلّت عظمته .
و سپس علّامه رضوان الله عليه در پاورقى آوردهاند كه : در اينجاست كه مرد ناقد خبير و متدبّر و متفكّر عميق از آنچه از بعض از علماء اهل بحث و گفتگو « 1 » صادر شده است كه اين خطبههاى حضرت امير المؤمنين كه در « نهج البلاغه » آمده است ، انشاء حضرت نيست و از ساختگىهاى سيّد رضى است ، سرانگشت تعجّب به دندان بايد بگزد « 2 » .
و اى كاش من مىفهميدم كه چگونه ساختگى بودن مىتواند در اين موقف علمى دقيقى كه افهام علماء حتّى پس از آنكه علىّ بن ابي طالب درش را باز كرد و
هامش
( 1 ) - مراد بعضى از علماى عامى مذهب است .
( 2 ) - ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغه » از طبع چهار جلدى ، ج 1 ، ص 96 گويد : روايت كرد براى من شيخ و استاد من : ابو الخير مصدّق بن شبيب واسطى در سنهء 603 كه من اين خطبه را بر شيخ ابو محمد بن عبد الله بن احمد معروف به ابن خشّاب خواندم . . . ( تا آنكه گويد : ) من به او گفتم : آيا تو مىپندارى كه اين خطبه ساختگى است ؟ گفت : نه ، قسم به خدا من يقين دارم كه از امير المؤمنين عليه السّلام صادر شده است همين طور كه تو را كه مصدّق هستى مىشناسم . گفتم : بسيارى از مردم مىگويند : اين خطبه از كلام سيد رضى است رحمه الله تعالى . گفت : كجا براى رضى و غير رضى اين نفس و اين اسلوب است ؟ ما بر رسالههاى رضى واقف شدهايم و طريقه و فن او را در كلام نثر مىشناسيم و از او چنين عباراتى نه در شراب و نه در سر كه صادر نشده است ( و به قول فارسى زبانان : تا سير و سركه هم سخن گفته است و اينچنين عبارتى از او نيامده است ) . سپس گفت : سوگند به خدا ، من بر اين خطبه وقوف يافتم در كتابهائى كه دويست سال قبل از تولد و خلقت رضى نوشته شده است ، و حقّا من يافتم آن را به خطوطى كه نوشته شده بود ، و من مىشناسم آن خطوط را و آن علمائى را كه صاحبان آن خطوط هستند و از اهل ادب مىباشند قبل از آنكه ابو احمد نقيب پدر رضى آفريده شود . آنگاه ابن أبى الحديد گويد : من بسيارى از اين خطبهها را در تصانيف شيخ و استاد ما : أبو القاسم بلخى امام بغداديين از معتزله يافتم و آن در زمان خلافت مقتدر بود قبل از زمان طويلى كه رضى آفريده شود . و نيز بسيارى از